اين جنايت که در امتداد سلطه اختناق و خشونت و سرکوب / شکنجه و آزار و زندان و اعدامهاي پراکنده اما وسيع صورت گرفت با توجه به نوع اعمال و ابعاد آن در تاريخ اين سرزمين گر گرفته در اذهان باقي خواهد ماند و هرگز مقوله اي از جنس فراموش شدگان نخواهد بود. فراموش نخواهد شد زيرا که تاثيرات آن همچنان و همواره پا برجاست و خواهد ماند و باقيست.
بشیتر می خواین ؟اینجا سر بزنین http://roozonline.com/03satire/009330.shtml
http://roozonline.com/02article/009315.shtml بقیه را اینجا بخونین
http://roozonline.com/02article/009315.shtml بقیه را اینجا بخونین
برای گنجی، ناصر زرافشان و...
در ايران آزادی بيان همچنان تهديد می شود، همچنان نويسندگان زيادی در زندان بسر می برند ، رسانه ها سانسور شده و ايران بزرگترين زندان روزنامه نگاران خاورميانه می باشد.
ما جمعی از شاعران، نويسندگان، روشنفکران و هنرمندان ايران، افغانستان و هندوستان در اين متن سرگشاده از مردمانمان می خواهيم که برای آزادی بی قيد و شرط نويسندگان در بند، رفتار غير دموکراتيک دولت جمهوری اسلامی ايران را مورد سوال قرار دهند.
برای اضافه کردن امضايتان لطفا نامه ای به آدرس الکترونيکی زير بفرستيد:
در انتهاي مراسم رسمي جشنواره مطبوعات ، ناگهان همسر اکبر گنجي وارد سالن شد. وي که بشدت گريه و زاري مي کرد. دست کبود خود را نشان داد و گفت که ماموران دادستاني به خانه گنجي ريخته . همه وسايل منزل را به هم ريخته و او را که به ارائه ندادن حکم بازرسي اعتراض مي کرده با دست بند به تخت بسته اند. خانم شفيعي بعد از طرح اين پرسش که آيا اين عدالت علوي است ؟ گفت: اين اقدام در حالي صورت گرفت که بعد از مدت ها تلاش ، احتمال مي رفت آقاي گنجي به اعتصاب غذاي خود پايان دهد. وي ادامه داد: بنظر مي رسد عده اي در دستگاه قضايي تمايل دارند ماجراي گنجي به مرگ او منجر شود.
دوباره مي سازمت وطن!
اگر چه با خشت جان خويش
ستون به سقف تو مي زنم،
اگر چه با استخوان خويش
دوباره مي بويم از تو گُل،
به ميل نسل جوان تو
دوباره مي شويم از تو خون،
به سيل اشك روان خويش
دوباره ، يك روز آشنا،
سياهي از خانه ميرود
به شعر خود رنگ مي زنم،
ز آبي آسمان خويش
اگر چه صد ساله مرده ام،
به گور خود خواهم ايستاد
كه بردَرَم قلب اهرمن،
ز نعره ي آنچنان خويش
كسي كه « عظم رميم» را
دوباره انشا كند به لطف
چو كوه مي بخشدم شكوه ،
به عرصه ي امتحان خويش
اگر چه پيرم ولي هنوز،
مجال تعليم اگر بُوَد،
جواني آغاز مي كنم
كنار نوباوگان خويش
حديث حب الوطن ز شوق
بدان روش ساز مي كنم
كه جان شود هر كلام دل،
چو برگشايم دهان خويش
هنوز در سينه آتشي،
بجاست كز تاب شعله اش
گمان ندارم به كاهشي،
ز گرمي دمان خويش
دوباره مي بخشي ام توان،
اگر چه شعرم به خون نشست
دوباره مي سازمت به جان،
اگر چه بيش از توان خويش
|
"واريس ديری" شايد زيباترين و درعين حال غمگين ترين ديپلمات مستقر در سازمان ملل در نيويورك باشد. از صحراهای سومالی آمده است. كتابی خاطراتی دارد بنام "گل صحرا". دراين كتاب فاجعهای را شرح میدهد كه قربانيان آن دختران كم سن و سال اند. آنها كه در اين سن و سال ختنه میشوند و چند سال بعد به خانه بختی كه برای آنها جز شوربختی نيست فرستاده میشوند. |
اما وقتی خادمان مردم را به شهادت میرساند وجدان آنها هم از این جنایت شرمنده خواهد بود .
جهت اطلاع ایشان عرض میکنم که اولا اینهآ اگر وجدان داشتند دست به این اعمال شنیع نمی زدند .در ثانی از این خبر ها هم نیست .انقدر راحت آدم میکشند و در جامعه آزادانه می گردند و زندگی می کنند که انگار نه انگار خونی به دست آنها ریخته شده .نیاز به ذکر مثال نیست .خودتان که بهتر میدانید !!!
سازمان ثبت كشور از توسعه و پيشرفت صيغه در ايران خبر دارد و اعلام كرد كه ثبت ازدواج موقت در سه ماهه اول سال جاری نسبت به مدت مشابه در سال گذشته 38 درصد رشد داشته است. در عوض ازدواج های دائم ۱۶ درصد رشد داشته است. تعداد طلاقهای به ثبت رسيده طی اين مدت نيز ۱۸ هزار و ۲۳۶فقره بوده كه در مقايسه با مدت مشابه سال قبل ۳ درصد افزايش نشان ميدهد.
شركت مخابرات از چند روز پيش يادداشتی را بصورت ای ميل، جهت اطلاع، برای دارندگان وبلاگ ها فرستاده و فيلتر وبلاگ آنها را اطلاع میدهد! متن اين ای ميل به خط "لاتين" چنين است:
nazar be inke dar weblog shoma matalebi dar jahate khalafe siasat haye jomhori ye eslami ye iran gharar migirad ,bar tebghe hamin ekhtariye webloge shoma dar chand saate ayande block mishavad , tct -filtering roobot!شور و شيدائی انبوه هزارانت کو ؟
می خزد در رگ هر برگ تو خوناب خزان ٬
نکهت صبحدم و بوی بهارانت کو ؟
کوی و بازار تو ميدان سپاه دشمن ٬
شيهه اسب و هياهوی سوارانت کو ؟
زير سر نيزه تاتار چه حالی داری ؟
دل پولادوش شير شکارانت کو ؟
سوت و کور است شب و ميکده ها خاموشند ٬
نعره و عربده باده گسارانت کو ؟
چهره ها درهم و دلها همه بيگانه زهم ٬
روز پيوند و صفای دل يارانت کو ؟
آسمانت ٬ همه جا ٬ سقف يکی زندان است ٬
روشنای سحر اين شب تارانت کو ؟
خيلىها نمى دانند سراينده بسيارى از معروف ترين و ماندگارترين سرودهاى انقلابى سال ۵۷ شاعر لب دوخته روزگار استبداد زده ايران "فرخى يزدى" است. مدير و سردبير روزنامه «طوفان». گفته میشود روزنامه طوفان، از مهم ترين و پرفروش ترين روزنامههاى آن زمان ايران بود. همدم او ديوان شعر شاعر زندانى و در بند، مسعود سعدسلمان بود و برانگيزاننده اش، بيدادهاى زمانه... براى فرخى سوسياليسم انقلابى، آرمان بود. در واقع با اشعار و قلم فرخى بود كه براى نخستين بار ادبيات سوسياليستى وارد منظومه انديشه جامعه ايران شد. عضويت در حزب عدالت و همنشينى با كسانى همچون امين زاده و سلطان زاده، كه همگی از رهبران اوليه حزب كمونيست ايران و كوشندگان جنبش دمكراتيك جنگل بودند روح فرخى را براى ابد با انديشه كارگرى، انقلابی و سوسياليسم پيوند زد. فرخى در جشن دهمين سالگرد انقلاب اكتبر در سال ۱۹۲۷ ميلادى بنا به دعوت دولت اتحاد جماهير شوروى همراه يك هيات در اين جشن شركت كرد. پس از بازگشت به ايران سفرنامه خود را در روزنامه طوفان نوشت و چون مقالاتش بر خلاف تمايل دولت بود روزنامه اش توقيف و سفرنامه اش ناتمام ماند. با سركوب رضاخانی فرخى تن به مهاجرت سپرد و به آلمان رفت و در برلين مستقر شد. مدتى در روزنامه در تبعيد پيكار قلم زد تا سكوت را بشكند. بعد از مدتى رسماً به او اجازه داده شد كه به تهران بازگردد ولى كمى بعد از آن به اتهام توهين به خانواده سلطنتى دستگير شد و به زندان افتاد و سرانجام در ۲۵ مهرماه سال ۱۳۱۸ شمسى به دستور رضاشاه در زندان شهربانى با آمپول هوا كشته شد.
بايد جستجو كرد. فرخی با انقلاب زنده شد و با آزادی زنده میماند.
يكى از زيباترين و تاثيرگذارترين سرودههاى فرخى درباره آزادى و ستيز با ارتجاع دينی كه در ادبيات معاصر ايران فراموش نشدنی است چنين است:
قسم به عزت و قدر و مقام آزادى
كه روح بخش جهان است نام آزادى
به روزگار، قيامت به پا شود آن روز
كنند رنجبران چون قيام آزادى
اگر خداى به من فرصتى دهد يك روز
محمد خاتمی در آخرین روزهای ریاست جمهوری اش، در مجالس و دیدارهای مختلفی که برای وی برپا شد سخنانی گفت که خود می دانست در دفتر فردای اسلام و روحانیت ثبت خواهد شد. شاید فصیح ترین سخنرانی او در مراسم "سلام خاتمی" بود که وی با وضوح بیشتر از آیت الله خمینی بر دو دیدگاه در میان روحانیون شیعه تاکید کرد. این سخنان وی بیش از سخنان آیت الله خمینی در همین زمینه برای شنوندگان و خوانندگان این سخنان ملموس و آشنا بود، چرا که در جمهوری اسلامی چهره های مصداق عینی این دو اسلام آشکار شده است و طیف بزرگی از روحانیون غیر روحانیون مذهبی تازیانه آن اسلامی را خورده اند که یک انقلاب( مشروطه) به شکست کشاندند و کمر انقلاب 57 را نیز تا اینجا شکسته اند.
بخش هائی از سخنان خاتمی دراین زمینه را می خوانید. در مراسم "سلام خاتمی":
دو گرايش اسلامى در كشور وجود داشته و دارد، گفت، گرچه نفس اسلام متحجر به شماره افتاده است .
پس از دوم خرداد آن اسلام خشونت گرا، بى پرواتر و خشونت بارتر از قبل به صحنه آمد و توسل به زور و ترور و مرگ را در دستور كار خود قرار داد اما به شدت اين اسلام در جامعه ما منزوى است .
حركت اصلاحى ۸ ساله در انزواى اين اسلام مؤثر بوده است، زيرا هر فكرى كه در حال نابودى است به زور متوسل مى شود و فكرى كه به زور متوسل شد، نفس او به شماره افتاده است . از روزى كه انقلاب اسلامى پيروز شد، يك مبارزه سختى در گرفت براى اينكه كدام اسلام و بينش در اين نظام استيلا داشته باشد .
آنچه فهميديم بنا بود در سايه اسلام و انقلاب ما از همه دستاوردهاى تمدن بشرى استفاده كنيم و اسلام را چنان بفهميم و پياده كنيم كه در دنياى پيچيده امروز متهم به ناتوانى در اداره زندگى بشر نشويم.
بنا بود اسلامى داشته باشيم كه با تفكر، خلاقيت و زيبايى و مهربانى بيگانه نباشد و منشأ امنيت ما باشد و نه سرچشمه تهديد ما .
بنا بود در سايه اين اسلام خودباورى و اعتماد به نفس را تقويت كنيم و براساس آن كشور خود را بسازيم و اسلامى باشد كه زمان و مكان دو عنصر تعيين كننده در اجتهاد آن باشد و به
مقتضيات زمان حرفها و راههاى نو نشان دهد.
بنا بود هر انديشه اى ولو متناقض با انديشه سياسى اين نظام، در بيانش آزاد باشد مگر آنگاه كه منجر به عمل براندازى شود
اما اين فقط اسلامى نبود كه وجود داشت، حتى مخالفينی هم که بعد از انقلاب روى كار آمدند، خواستند بينش تاريك خود را به نام بينش اسلامى بر انقلاب تحمل كنند .
اين اسلام، آزادى را در عين ولنگارى، دموكراسى را شرك و مخالف را برانداز مى دانست و براى برخورد با برانداز هر عملى را مجاز مى دانست و تحمل و مدارا را ضد دين مى دانست و با تحريم متدينان و تئوريزه كردن خشونت حتى جوانان مؤمن را به نابود كردن رقيب خود دعوت مى كرد .
امام در دو سال آخر عمرخویش شديدترين حملات را به تفكر ارتجاعى و تحجر اسلامى کرد. يك نوع اسلام را حضرت امام در آخر عمرخویش بيان كرد و نوع ديگر آن نمونه بارزش در طالبان و القاعده بود.
تلاش كرديم از موضع دين از آزادى دفاع كنيم و گفتمان جامعه و جهانى كه سازگار با اين عقايد باشد را تحت تأثير قرار دهيم، لذا معتقدم كه حركت اصلاحى شما مردم موفق بوده است .
اکنون جنبشى جديد پيدا شده كه از يك سو از اسلام خشونت گرا و از سوى ديگر از حكومتهاى خودكامه ناراضى است. امروز زمينه اسلام انقلابى در ايران و جهان بيش از ديروز وجود دارد .
ايران كشورى است كه اولاً در موعد مقرر، قدرت حداقل در بخشهاى مهم آن جابه جا مى شود و ثانياً هيچ عاملى براى قدرت جز رأى مردم به رسميت شناخته نشده است كه اين دستاورد بزرگى است .
ما تلاش كرديم مردم باور كنند كه ميزان رأى مردم است و قدرت ، امر زمينى است و مشروعيت قدرت، منوط به حضور و رضايت و رأى مردم است كه امروز اين مسأله در ميان همه طبقات جا افتاده است ..
خيلى ازعزيزان خانواده مطبوعات به ناحق گرفتار شدند، خيلى ها به جرم بيان و گفتن محكوم شدند و برخى خبرنگاران جوان به خاطر تعطيلى مطبوعات دچار مشكل شدند، اما باز در اين عرصه پيشرفتهاى خوبى داشتيم و بذرى كاشته شده كه به صورت درخت مى شود.
ما كوشيديم سانسور را ضابطه مند كرده و سليقه ها را در اعمال منع به حداقل برسانيم و با تعيين روشها حدود را مشخص كنيم. همه رسانه هاى موجود در جمهورى اسلامى انتقاد مى كردند، اما تخريب توسط تريبونهايى به صورت يك نواخت، حسن هاى ما را عيب جلوه مى دادند كه كار كردن در اين عرصه دشوار بود و بسيارى از كسانى كه حتى منتقد ما بودند
و در مسير مردم گام بر مى داشتند دچار حبس و توقيف شدند . هيچيك از مديران من نبود كه در معرض اتهام نباشد و تا در زندان پيش نرفته باشد.
خطراستبداد زدگى
مشكل دوم اينكه توجه به مسأله عدالت موجب غفلت از اصل آزادى شود در حالى كه بايد آزادى و عدالت با هم باشند و جامعه ما هم عدالت و هم آزادى را مى خواهد و هنر اين است كه تضاد اين دو را برداريم