تبليغاتX
آرش کمانگیر
هفده سال گذشت و انگار ديروز بود

اين جنايت که در امتداد سلطه اختناق و خشونت و سرکوب / شکنجه و آزار و زندان و اعدامهاي پراکنده اما وسيع صورت گرفت با توجه به نوع اعمال و ابعاد آن در تاريخ اين سرزمين گر گرفته در اذهان  باقي خواهد ماند و هرگز مقوله اي از جنس فراموش شدگان نخواهد بود. فراموش نخواهد شد زيرا که تاثيرات آن همچنان و همواره  پا برجاست و خواهد ماند  و باقيست.

بقیه: http://asre-nou.net/1384/mordad/21/m-soren.html

+ نوشته شده در ساعت توسط آرش |

بازهم هنرهای هوایی ایران شکوفا شد !
در طول سه روز در اثر وزیدن نسیم تحقق دولت اسلامی، غیر از اینکه وبا در کشور گسترش پیدا کرده است، سه اتفاق هوایی هم افتاده است؛ پريروز هواپیمای تشریفاتی مقامات عالیرتبه کشور که سالن غذاخوری دارد و توالت بزرگ دارد و آفتابه هم دارد، در حالی که کاملا متوقف بود، یک لیفت تراک با آن برخورد کرد و صدمات مهمی به یک بال آن زد. دیروز هم هواپیمای ایرباس هما در استکهلم برای اولین بار در تاریخ سوانح هوایی با تونل ورود مسافر برخورد کرد، ظاهرا تونل هجمه کرده بود به هواپیما. بعد از این واقعه هواپیمای ایران ایر زمینگیر و به سرنوشت دولت منتخب دچار شد. تازه اعلام شد در حالی که فاصله بين اصفهان- بوشهر با دوچرخه یا موتور گازی حداکثر شانزده ساعت است، هواپيمائی پر افتخار هفده ساعت تاخیر در پرواز داشته است. فعلا برف آمده و بوران آمده و ماه رمضان آمده و همه چیز روبراه است.

بشیتر می خواین ؟اینجا سر بزنین http://roozonline.com/03satire/009330.shtml

+ نوشته شده در ساعت توسط آرش |

يك اتفاق مبارک
بنا به اخبار موثق، چندی پيش محمود احمدي نژاد رئيس جمهور منتخب در تماسي تلفني با مهندس ميرحسين موسوي از وي خواسته است تا به مانند هشت ساله دولت سيد محمد خاتمي كه مشاور عالي وي بوده، در دولت جديد نيز سمت مشاور عالي رئيس جمهور را عهده دارد باشد. ميرحسين موسوي با عذرخواهي از قبول اين دعوت، احمدي نژاد را از صدور هرگونه حكمي بر حذر داشته است

http://roozonline.com/02article/009315.shtml     بقیه  را اینجا بخونین

 

+ نوشته شده در ساعت توسط آرش |

يك اتفاق مبارک
بنا به اخبار موثق، چندی پيش محمود احمدي نژاد رئيس جمهور منتخب در تماسي تلفني با مهندس ميرحسين موسوي از وي خواسته است تا به مانند هشت ساله دولت سيد محمد خاتمي كه مشاور عالي وي بوده، در دولت جديد نيز سمت مشاور عالي رئيس جمهور را عهده دارد باشد. ميرحسين موسوي با عذرخواهي از قبول اين دعوت، احمدي نژاد را از صدور هرگونه حكمي بر حذر داشته است

http://roozonline.com/02article/009315.shtml     بقیه  را اینجا بخونین

 

+ نوشته شده در ساعت توسط آرش |

امكان ملاقات به وكيل و خانواده رويا طلوعي داده نشد: مصاحبه با همسر روزنامه نگار زنداني كرد
در ناآرامي هاي كردستان ايران، دو نشريه كردي آسو و آشتي توقيف شدند و همچنين عده اي از روزنامه نگاران بازداشت شدند. خانم رويا طلوعي سردبير نشريه راسان از جمله اين بازداشت شدگان است. پوريا حاجي زاده، همسر خانم طلوعي به راديو فردا مي گويد: روز يكشنبه همراه با وكيل خانم طلوعي به دادگستري مراجعه كرديم و از قاضي پرونده خواستار وقت ملاقات شديم، اما ايشان گفتند تحقيقات در حال انجام است و امكان ملاقات وجود ندارد، ولي قول دادند در اسرع وقت نسبت به انجام ملاقات و تبديل قرار اقدام كنند. آقاي حاجي زاده مي گويد: خانم طلوعي در هشتم مرداد به عنوان يكي از نمايندگان متحصنيني بودند كه مقابل استانداري شركت كرده بودند، روز دهم مرداد هم اجتماعاتي قرار بود انجام شود كه به عنوان اعتراض به مسائل اخير كردستان بود كه به دنبال آن دستگير شدند و احتمال مي دهيم دستگيري ايشان ارتباط مستقيمي با تحصن داشته باشد.
+ نوشته شده در ساعت توسط آرش |

نامه ی سرگشاده به مردم

برای گنجی، ناصر زرافشان و...

در ايران آزادی بيان همچنان تهديد می شود، همچنان نويسندگان زيادی در زندان بسر می برند ، رسانه ها سانسور شده و ايران بزرگترين زندان روزنامه نگاران خاورميانه می باشد.

ما جمعی از شاعران، نويسندگان، روشنفکران و هنرمندان ايران، افغانستان و هندوستان در اين متن سرگشاده از مردمانمان می خواهيم که برای آزادی بی قيد و شرط نويسندگان در بند، رفتار غير دموکراتيک دولت جمهوری اسلامی ايران را مورد سوال قرار دهند.

برای اضافه کردن امضايتان لطفا نامه ای به آدرس الکترونيکی زير بفرستيد:

sangg1383@yahoo.com

+ نوشته شده در ساعت توسط آرش |

در انتهاي مراسم رسمي جشنواره مطبوعات ، ناگهان همسر اکبر گنجي وارد سالن شد. وي که بشدت گريه و زاري مي کرد. دست کبود خود را نشان داد و گفت که ماموران دادستاني به خانه گنجي ريخته . همه وسايل منزل را به هم ريخته و او را که به ارائه ندادن حکم بازرسي اعتراض مي کرده با دست بند به تخت بسته اند. خانم شفيعي بعد از طرح اين پرسش که آيا اين عدالت علوي است ؟ گفت: اين اقدام در حالي صورت گرفت که بعد از مدت ها تلاش ، احتمال مي رفت آقاي گنجي به اعتصاب غذاي خود پايان دهد. وي ادامه داد: بنظر مي رسد عده اي در دستگاه قضايي تمايل دارند ماجراي گنجي به مرگ او منجر شود.

http://www.hatefnews.com/Hatef_News.aspx?Id=4638

+ نوشته شده در ساعت توسط آرش |

سيمين بهبهاني

دوباره مي سازمت وطن!
اگر چه با خشت جان خويش

ستون به سقف تو مي زنم،
اگر چه با استخوان خويش

دوباره مي بويم از تو گُل،
به ميل نسل جوان تو

دوباره مي شويم از تو خون،
به سيل اشك روان خويش

دوباره ، يك روز آشنا،
سياهي از خانه ميرود

به شعر خود رنگ مي زنم،
ز آبي آسمان خويش

اگر چه صد ساله مرده ام،
به گور خود خواهم ايستاد

كه بردَرَم قلب اهرمن،
ز نعره ي آنچنان خويش

كسي كه « عظم رميم» را
دوباره انشا كند به لطف

چو كوه مي بخشدم شكوه ،
به عرصه ي امتحان خويش

اگر چه پيرم ولي هنوز،
مجال تعليم اگر بُوَد،

جواني آغاز مي كنم
كنار نوباوگان خويش

حديث حب الوطن ز شوق
بدان روش ساز مي كنم

كه جان شود هر كلام دل،
چو برگشايم دهان خويش

هنوز در سينه آتشي،
بجاست كز تاب شعله اش

گمان ندارم به كاهشي،
ز گرمي دمان خويش

دوباره مي بخشي ام توان،
اگر چه شعرم به خون نشست

دوباره مي سازمت به جان،
اگر چه بيش از توان خويش

+ نوشته شده در ساعت توسط آرش |

نماينده سازمان ملل برای مقابله با ختنه دختران


و من هرگز فراموش نمی كنم
6 هزار دختربچه
هر روز ختنه می‌شوند

 

"واريس ديری" شايد زيباترين و درعين حال غمگين ترين ديپلمات مستقر در سازمان ملل در نيويورك باشد. از صحراهای سومالی آمده است. كتابی خاطراتی دارد بنام "گل صحرا". دراين كتاب فاجعه‌ای را شرح می‌دهد كه قربانيان آن دختران كم سن و سال اند. آنها كه در اين سن و سال ختنه می‌شوند و چند سال بعد به خانه بختی كه برای آنها جز شوربختی نيست فرستاده می‌شوند.
5 ساله بود كه ختنه اش كردند و 13 ساله بود كه مرد 60 ساله‌ای خواستگارش شد. تن به اين ازدواج نداد و از خانه گريخت. نمی خواست هم سرنوشت خواهرش شود. ختنه او را به چشم ديده بود وخود قربانی اين توحش و سلاخی بود.
"واريس ديری" بعدها خود را به لندن رساند و مدل شد. دراين حرفه موفق بود اما شهرت امروزی او نه بدليل مدل بودن بلكه بدليل سمتی است كه در سازمان ملل متحد دارد. او سفير سازمان ملل برای مبارزه با ختنه زنان در سراسر جهان است. جنايتی كه طبق آمار منتشره سازمان ملل هر روزه روی 6000 دختر بچه عرب و افريقا و برخی كشورهای آسيائی ديگر انجام می‌شود.
 
كتاب خاطرات او را با نام "گل صحرا" شهلا فيلسوفی و خورشيد نجفی ترجمه كرده اند و نشر چشمه در تهران، درپاييز 1383 آن را منتشر ساخته است.
 
«...آن شب هيجان زده بيدار ماندم. ناگهان مادرم را ديدم كه بالای سرم ايستاده است.هوا هنوز تاريك بود، قبل از سحر، زمانيكه تاريكی كم كم جای خود را به روشنايی ميداد و سياهی آسمان به خاكستری می‌گراييد. او با اشاره به من فهماند كه ساكت باشم و دستش را بگيرم. من پتوی كوچكم را پس زدم و خواب آلود، تلو خوران، به دنبال او راه افتادم. حالا می‌دانم چرا دختران را صبح زود با خود می‌برند. می‌خواستند قبل از آنكه كسی بيدار شود آنها را ببرند تا صدای فريادشان شنيده نشود. در آن لحظه، هر چند گيج بودم و به سادگی آنچه می‌گفتند انجام ميدادم. ما از محلی كه زندگی می‌كرديم دور شديم و به سمت دشت رفتيم. مادرم گفت: " اينحا منتظر می‌مانيم"، و ما بر روی زمين سرد به انتظار نشستيم. آسمان كم كم روشن می‌شد؛ به سختی اشياء را ميشد تشخيص داد. خيلی زود صدای لخ و لخ صندل‌های زن كولی را شنيدم. مادرم نامش را صدا كرد و گفت:"خودت هستی؟"
" بله اينجايم"
هنوز هيچ چيز نمی ديدم فقط صدايش را شنيدم. بدون اينكه نزديك شدنش را بينم، ناگهان او را در كنار خود حس كردم. او به سنگ صاف و بزرگی اشاره كرد و گفت:" آنحا بنشين".
نگفت چه اتفاقی می‌خواهد بيفتد. نگفت بسيار دردناك است، فقط گفت: تو بايد دختر شجاعی باشی. كارش را مثل يك جلاد شروع كرد.
مادرم پشت سرم نشست و سرم را به سينه اش چسباند. پاهايش را دور بدن من احاطه كرد. ريشه درختی را كه در دست داشت بين دندانهای من گذاشت.
 گفت:" گازبزن".
از ترس خشك شده بودم...
من به ميان پاهايم خيره شدم و ديدم. زن كولی شبيه بقيه پيرزنان سوماليايی بود- با يك روسری رنگی كه دور سرش پيچيده بود، همراه با يك پيراهن سبك پنبه ای- با اين تفاوت كه هيچ لبخندی بر لب نداشت. نگاهش ماننده نگاه مرده‌ای بود كه هنوز چشمهايش را نبسته باشند.
دستهايش داخل كيف دستی اش كه از جنس گليم‌هائی بود كه روی آن می‌خوابيديم در جستجو بود. چشمانم روی كيف دستی ميخكوب شده بود. می‌خواستم بدانم با چه چيزی می‌خواهد مرا ببرد. يك چاقوی بزرگ را تجسم می‌كردم ولی او از داخل آن كيف يك كيف كوچك نخی بيرون آورد. با انگشتان بلندش داخل آن را گشت و بالاخره يك تيغ ريش تراشی شكسته بيرون كشيد. بسرعت تيغ را از اين رو به آن رو چرخاند و امتحان كرد. خورشيد به سختی بالا آمده بود. نور به اندازه‌ای بود كه رنگها را ببينم ولی نه با جزئيات. خون خشك شده‌ای را روی لبه دندانه دار تيغ ديدم. روی تيغ تف كرد و با لباسش آن را پاك كرد. همچنان كه آن را به لباسش می‌سابيد، دنيای من ناگهان تاريك شد. مادرم دستمالی را روی چشمانم انداخت.
چيزی كه بعد از آن حس كردم بريده شدن گوشتم، آلت تناسليم، بود. صدای گنگ جلو و عقب رفتن اره وار را بر روی پوستم می‌شنيدم.
وقتی به گذشته فكر ميكنم، نمی توانم باور كنم كه چنين اتفاقی برايم افتاده است. هميشه فكر می‌كنم درباره كس ديگری سخن می‌گويم. نمی دانم چگونه احساسم را بيان كنم تا بتوانيد آن را روی بدن خود حس كنيد. مثل اين بود كه كسی گوشت ران شما را برش بدهد يا بازويتان را قطع كند. با اين تفاوت كه اين قسمت حساس ترين بخش بدن است.
من حتی كوچكتری حركتی نكردم، زيرا "امان" [ خواهرم] را به ياد داشتم و می‌دانستم هيچ راه فراری وجود ندارد. فكر می‌كردم اگرتكان بخورم درد بيشتر می‌شود. فقط پاهايم بدون اراده شروع به لرزيدن كرد. از حال رفتم.
وقتی بيدار شدم گمان می‌كردم تمام شده است ولی بدتر از زمان شروع بود. چشم بندم كنار رفته بود و من زن جلاد را ديدم كه يك مقداری خار درخت اقاقيا را كپه كرده بود. او از آنها برای ايجاد سوراخهايی در پوستم استفاده كرد. سپس نخ سفيد محكمی از سوراخها رد كرد تا مرا بدوزد. پاهايم كاملا‌ بی‌حس شده بود، ولی درد بين آنها آنچنان شديد بود كه آرزو می‌كردم بميرم. مادرم مرا در بازوانش گرفته بود- برای آنكه آرام بگيرم به او تماشا می‌كردم
چشمانم را باز كردم. آن زن رفته بود. مرا حركت داده بودند و بر روی زمين نزديك صخره خوابانده بودند. پاهايم از مچ تا ران با نوارهايی از پارچه به هم بسته شده بود، به طوريكه نمی توانستم حركت كنم. من اطراف را به دنبال مادرم نگاه كردم ولی او رفته بود. سنگی را نگاه كردم كه مرا روی آن خوابانده بودند. از خون من خيس بود. مثل اينكه مرغی را در آنجا سر بريده باشند. تكه‌هايی از گوشت تنم، آلت تناسليم، آنجا افتاده بود، دست نخورده، زير آفتاب در حال خشك شدن بود.
دراز كشيدم، به خورشيد كه حالا ديگر بالای سرم ايستاده بود نگاه كردم. هيچ سايه‌ای اطراف من نبود و موجی از گرما به صورتم سيلی ميزد. تا اينكه مادرم همراه با خواهرم برگشت. مرا به سايه يك بوته كشاندند. اين يك سنت بود. يك سر پناه كوچك زير يك درخت آماده كرده بودند، جايی كه من تا زمان بهبودی استراحت كنم. چند هفته تنهای تنها تا كاملا خوب شوم.
فكر كردم عذاب تمام شده، اما هر بار كه خواستم ادرار كنم درد شروع می‌شد. حالا می‌فهميدم چرا مادرم می‌گفت زياد آب و شير ننوش. مادرم اخطار كرده بود كه راه نروم. بنابراين نمی توانستم طنابهايم را باز كنم. چون اگر زخم‌ها از هم باز می‌شد، كار دوخت و دوز بايد دوباره انجام می‌گرفت.
اولين قطره ادراری كه از من خارج شد، انگار اسيد پوستم را می‌خورد. وقتی زن كولی مرا دوخت، فقط سوراخی به اندازه سر چوب كبريت برای ادرار و خون- در زمان پريدی- باز گذاشته بود. اين استراتژی خردمندانه، تضمينی بود برای اينكه تا قبل از ازدواج هيچ رابطه جنسی نداشته باشم و شوهرم مطمئن باشد يك باكره تحويل گرفته است.

هر هفته مادرم معاينه ام می‌كرد تا ببيند كاملا بهبود يافته ام. وقتی بندهايم را از پاهايم گشودم، توانستم برای اولين بار به خود نگاهی بيندازم. يك تكه پوست كاملا هموار كشف كردم كه فقط يك جای زخم در وسط آن بود. مانند يك زيپ، كه آن زيپ كاملا بسته شده بود. آلت تناسليم مثل يك ديوار آجری مهر و موم شده بود تا هيچ مردی توانايی دخول تا شب عروسيم را نداشته باشد. زمانيكه شوهرم با يك چاقو يا فشار آن را از هم می‌دريد. (از سايت زاينده رو بهره گرفتيم)

+ نوشته شده در ساعت توسط آرش |

در صفحه ۱۵ جام جم امروز آقای دری نجف آبادی دادستان محترم کشور در مورد ترور قاضی مقدس فرمودند که :چگونه جنایت کاران به خود اجازه می دهند چنین انسان جنایتکاری را از مردم بگیرند .اگر تروریست انسان فاسدی را از میان برمی داشت چه بسا پیش وجدان خود پاسخگو بود(یعنی ممکن بود عذاب وجدان بگیرد!)

اما وقتی خادمان مردم را به شهادت میرساند وجدان آنها هم از این جنایت شرمنده خواهد بود .

جهت اطلاع ایشان عرض میکنم که اولا اینهآ اگر وجدان داشتند دست به این اعمال شنیع نمی زدند .در ثانی از این خبر ها هم نیست .انقدر راحت آدم میکشند و در جامعه آزادانه می گردند و زندگی می کنند که انگار نه انگار خونی به دست آنها ریخته شده .نیاز به ذکر مثال نیست .خودتان که بهتر میدانید !!!

+ نوشته شده در ساعت توسط آرش |

رشد 38 درصدی صيغه !!

سازمان ثبت كشور از توسعه و پيشرفت صيغه در ايران خبر دارد و اعلام كرد كه ثبت ازدواج موقت در سه ماهه اول سال جاری نسبت به مدت مشابه در سال گذشته 38 درصد رشد داشته است. در عوض ازدواج های دائم ۱۶ درصد رشد داشته است. تعداد طلاق‌های به ثبت رسيده طی اين مدت نيز ۱۸ هزار و ۲۳۶فقره بوده كه در مقايسه با مدت مشابه سال قبل ۳ درصد افزايش نشان مي‌دهد.

+ نوشته شده در ساعت توسط آرش |

ورود برادر عزيزمان جناب احمدي نژاد گرامي باد !

شركت مخابرات از چند روز پيش يادداشتی را بصورت ای ميل، جهت اطلاع، برای دارندگان وبلاگ ها فرستاده و فيلتر وبلاگ آنها را اطلاع می‌دهد! متن اين ای ميل به خط "لاتين" چنين است:

nazar be inke dar weblog shoma matalebi dar jahate khalafe siasat haye jomhori ye eslami ye iran gharar migirad ,bar tebghe hamin ekhtariye webloge shoma dar chand saate ayande block mishavad , tct -filtering roobot!
+ نوشته شده در ساعت توسط آرش |

هنر انتخاب مرگ
فوکو به نقل از بودلر می‌گفت انسان مدرن فردی است که خود را چون اثر هنری خلق می‌کند. فرد خودمختار، دگراندیش و دگرباش است. با دیگران «تفاوت» دارد. تک رو است. نه تنها سبک زندگی خود را خلق می‌کند، بلکه چگونه مردن خود را هم خود انتخاب می‌کند. آیا مرگ هم خلق نوعی اثر هنری نیست؟ خصوصاً در نظامی که تفرّد و آزادی اندیشه را به رسمیّت نمی‌شناسد
+ نوشته شده در ساعت توسط آرش |

شفيعی کدکنی
شهر خاموش من! آن روح بهارانت کو ؟

شور و شيدائی انبوه هزارانت کو ؟

می خزد در رگ هر برگ تو خوناب خزان ٬

نکهت صبحدم و بوی بهارانت کو ؟

کوی و بازار تو ميدان سپاه دشمن ٬

شيهه اسب و هياهوی سوارانت کو ؟

زير سر نيزه تاتار چه حالی داری ؟

دل پولادوش شير شکارانت کو ؟

سوت و کور است شب و ميکده ها خاموشند ٬

نعره و عربده باده گسارانت کو ؟

چهره ها درهم و دلها همه بيگانه زهم ٬

روز پيوند و صفای دل يارانت کو ؟

آسمانت ٬ همه جا ٬ سقف يکی زندان است ٬

روشنای سحر اين شب تارانت کو ؟

+ نوشته شده در ساعت توسط آرش |

فرخی يزدی

خيلى‌ها نمى دانند سراينده بسيارى از معروف ترين و ماندگارترين سرودهاى انقلابى سال ۵۷ شاعر لب دوخته روزگار استبداد زده ايران "فرخى يزدى" است. مدير و سردبير روزنامه «طوفان». گفته می‌شود روزنامه طوفان، از مهم ترين و پرفروش ترين روزنامه‌هاى آن زمان ايران بود. همدم او  ديوان شعر شاعر زندانى و در بند، مسعود سعدسلمان بود و برانگيزاننده اش، بيداد‌هاى زمانه... براى فرخى سوسياليسم انقلابى، آرمان بود. در واقع با اشعار و قلم فرخى بود كه براى نخستين بار ادبيات سوسياليستى وارد منظومه انديشه  جامعه ايران شد. عضويت در حزب عدالت و همنشينى با كسانى همچون امين زاده و سلطان زاده، كه همگی از رهبران اوليه حزب كمونيست ايران و كوشندگان جنبش دمكراتيك جنگل بودند روح فرخى را براى ابد با انديشه كارگرى، انقلابی و سوسياليسم پيوند زد. فرخى در جشن دهمين سالگرد انقلاب اكتبر در سال ۱۹۲۷ ميلادى بنا به دعوت دولت اتحاد جماهير شوروى همراه يك هيات در اين جشن شركت كرد. پس از بازگشت به ايران سفرنامه خود را در روزنامه طوفان نوشت و چون مقالاتش بر خلاف تمايل دولت بود روزنامه اش توقيف و سفرنامه اش ناتمام ماند. با سركوب رضاخانی فرخى تن به مهاجرت سپرد و به آلمان رفت و در برلين مستقر شد. مدتى در روزنامه در تبعيد پيكار قلم زد تا سكوت را بشكند. بعد از مدتى رسماً به او اجازه داده شد كه به تهران بازگردد ولى كمى بعد از آن به اتهام توهين به خانواده سلطنتى دستگير شد و به زندان افتاد و سرانجام در ۲۵ مهرماه سال ۱۳۱۸ شمسى به دستور رضاشاه در زندان شهربانى با آمپول هوا كشته شد.

هنوزهيچ كس از مزار او اطلاع دقيقى ندارد. شايد حكومت زمانه مى پنداشت با پنهان ماندن جسد مرده شاعر انقلابى نام و نقش او را هم می‌توان پنهان كرد. پوچی اين پندار را در سرودهای انقلاب 57

بايد جستجو كرد. فرخی با انقلاب زنده شد و با آزادی زنده می‌ماند.

 يكى از زيباترين و تاثيرگذارترين سروده‌هاى فرخى درباره آزادى و ستيز با ارتجاع دينی كه در ادبيات معاصر ايران فراموش نشدنی است چنين است:

قسم به عزت و قدر و مقام آزادى

 كه روح بخش جهان است نام آزادى

 به روزگار، قيامت به پا شود آن روز

 كنند رنجبران چون قيام آزادى

 اگر خداى به من فرصتى دهد يك روز

 كشم ز مرتجعين انتقام آزادى.
+ نوشته شده در ساعت توسط آرش |

محمد خاتمی در آخرین روزهای ریاست جمهوری اش، در مجالس و دیدارهای مختلفی که برای وی برپا شد سخنانی گفت که خود می دانست در دفتر فردای اسلام و روحانیت ثبت خواهد شد. شاید فصیح ترین سخنرانی او در مراسم "سلام خاتمی" بود که وی با وضوح بیشتر از آیت الله خمینی بر دو دیدگاه در میان روحانیون شیعه تاکید کرد. این سخنان وی بیش از سخنان آیت الله خمینی در همین زمینه برای شنوندگان و خوانندگان این سخنان ملموس و آشنا بود، چرا که در جمهوری اسلامی چهره های مصداق عینی این دو اسلام آشکار شده است و طیف بزرگی از روحانیون غیر روحانیون مذهبی تازیانه آن اسلامی را خورده اند که یک انقلاب( مشروطه) به شکست کشاندند و کمر انقلاب 57 را نیز تا اینجا شکسته اند.

بخش هائی از سخنان خاتمی دراین زمینه را می خوانید. در مراسم "سلام خاتمی":

دو گرايش اسلامى در كشور وجود داشته و دارد، گفت، گرچه نفس اسلام متحجر به شماره افتاده است .

پس از دوم خرداد آن اسلام خشونت گرا، بى پرواتر و خشونت بارتر از قبل به صحنه آمد و توسل به زور و ترور و مرگ را در دستور كار خود قرار داد اما به شدت اين اسلام در جامعه ما منزوى است . 

حركت اصلاحى ۸ ساله در انزواى اين اسلام مؤثر بوده است، زيرا هر فكرى كه در حال نابودى است به زور متوسل مى شود و فكرى كه به زور متوسل شد، نفس او به شماره افتاده است .  از روزى كه انقلاب اسلامى پيروز شد، يك مبارزه سختى در گرفت براى اينكه كدام اسلام و بينش در اين نظام  استيلا داشته باشد .

آنچه فهميديم بنا بود در سايه اسلام و انقلاب ما از همه دستاوردهاى تمدن بشرى استفاده كنيم و اسلام را چنان بفهميم و پياده كنيم كه در دنياى پيچيده امروز متهم به ناتوانى در اداره زندگى بشر نشويم.

بنا بود اسلامى داشته باشيم كه با تفكر، خلاقيت و زيبايى و مهربانى بيگانه نباشد و منشأ امنيت ما باشد و نه سرچشمه تهديد ما .

بنا بود در سايه اين اسلام خودباورى و اعتماد به نفس را تقويت كنيم و براساس آن كشور خود را بسازيم و اسلامى باشد كه زمان و مكان دو عنصر تعيين كننده در اجتهاد آن باشد و به

مقتضيات زمان حرفها و راههاى نو نشان دهد.

بنا بود هر انديشه اى ولو متناقض با انديشه سياسى اين نظام، در بيانش آزاد باشد مگر آنگاه كه منجر به عمل براندازى شود

اما اين فقط اسلامى نبود كه وجود داشت، حتى مخالفينی هم که بعد از انقلاب روى كار آمدند، خواستند بينش تاريك خود را به نام بينش اسلامى بر انقلاب تحمل كنند .

اين اسلام، آزادى را در عين ولنگارى، دموكراسى را شرك و مخالف را برانداز مى دانست و براى برخورد با برانداز هر عملى را مجاز مى دانست و تحمل و مدارا را ضد دين مى دانست و با تحريم متدينان و تئوريزه كردن خشونت حتى جوانان مؤمن را به نابود كردن رقيب خود دعوت مى كرد .

امام در دو سال آخر عمرخویش شديدترين حملات را به تفكر ارتجاعى و تحجر اسلامى کرد. يك نوع اسلام را حضرت امام در آخر عمرخویش بيان كرد و نوع ديگر آن نمونه بارزش در طالبان و القاعده بود. 

تلاش كرديم از موضع دين از آزادى دفاع كنيم و گفتمان جامعه و جهانى كه سازگار با اين عقايد باشد را تحت تأثير قرار دهيم، لذا معتقدم كه حركت اصلاحى شما مردم موفق بوده است .

اکنون جنبشى جديد پيدا شده كه از يك سو از اسلام خشونت گرا و از سوى ديگر از حكومتهاى خودكامه ناراضى است. امروز زمينه اسلام انقلابى در ايران و جهان بيش از ديروز وجود دارد .

ايران كشورى است كه اولاً در موعد مقرر، قدرت حداقل در بخشهاى مهم آن جابه جا مى شود و ثانياً هيچ عاملى  براى قدرت جز رأى مردم به رسميت شناخته نشده است كه اين دستاورد بزرگى است .

ما تلاش كرديم مردم باور كنند كه ميزان رأى مردم است و قدرت ، امر زمينى است و مشروعيت قدرت، منوط به حضور و رضايت و رأى مردم است كه امروز اين مسأله در ميان همه طبقات جا افتاده است ..

خيلى ازعزيزان خانواده مطبوعات به ناحق گرفتار شدند، خيلى ها به جرم بيان و گفتن محكوم شدند و برخى خبرنگاران جوان به خاطر تعطيلى مطبوعات دچار مشكل شدند، اما باز در اين عرصه پيشرفتهاى خوبى داشتيم و بذرى كاشته شده كه به صورت درخت مى شود.

ما كوشيديم سانسور را ضابطه مند كرده و سليقه ها را در اعمال منع به حداقل برسانيم و با تعيين روشها حدود را مشخص كنيم. همه رسانه هاى موجود در جمهورى اسلامى انتقاد مى كردند، اما تخريب توسط تريبونهايى به صورت يك نواخت، حسن هاى ما را عيب جلوه مى دادند  كه كار كردن در اين عرصه دشوار بود و بسيارى از كسانى كه حتى منتقد ما بودند

و در مسير مردم گام بر مى داشتند دچار حبس و توقيف شدند . هيچيك از مديران من نبود كه در معرض اتهام نباشد و تا در زندان پيش نرفته باشد.

خطراستبداد زدگى

مشكل دوم اينكه توجه به مسأله عدالت موجب غفلت از اصل آزادى شود در حالى كه بايد آزادى و عدالت با هم باشند و جامعه ما هم عدالت و هم آزادى را مى خواهد و هنر اين است كه تضاد اين دو را برداريم

 

 

+ نوشته شده در ساعت توسط آرش |