گام1: فهرستی از موفقیت هایی را که تا کنون نصیبتان شده را تهیه کنید.
گام2: هر چند وقت یک بار به میان طبیعت بروید و در محیطی سبز و سرشار از آرامش قدم بزنید.
گام3:وان حمام را پر از آب گرم و صابون کنید ، داخل وان بنشینید و تمام تنش ها را با تنفس عمیق و استراحت از خود دور کنید.
گام4: هر روز به جمله های زیر و جملاتی از این قبیل فکر کنید.
· تا زمانی که خودتان نخواهید ، هیچ کس نمی تواند تحقیرتان کند.(تئودور روزولت)
· روزی شخصی بودایی را فحش و ناسزا میداد ، بودا به وی گفت:از تو به خاطر این هدیه عالی تشکر میکنم!اما متاسفم که نمی توانم هدیه ات را بپذیرم ، راستی اگر کسی به من هدیه ای دهد و من هدیه را قبول نکنم به چه کسی تعلق خواهد داشت؟
· خواه فکر کنید کاری را میتوانید انجام دهید ، خواه فکر کنید که از انجام کاری ناتوان هستید ، همیشه حق با شماست.(هنری فورد)
· عشق از آن جهت در ما به ودیعه گذاشته شده که آن را به دیگران ببخشیم.
· قلمرو خداوند درون ما انسانهاست.
· هر کاری را که دوست داری انجام بده پول خود به دنبال آن می آید.
· به دنبال رستگاری و سعادت خود باش.
· از صمیم قلب خودت را دوست داشته باش.
معاون فرهنگي نهاد مقام معظم رهبري در دانشگاهها گفت: اگر چه آمار اين دسته از دانشجويان كم است اما همين تعداد دانشجويان دستگيرشده به جرم مواد مخدر بايد مسولان را نگران كند.
حجت الاسلام صابر اكبري جدي، در گفتوگو با خبرنگار صنفي آموزشي خبرگزاري دانشجويان ايران، گفت: يكي از معضلاتي كه دانشگاهها را تهديد ميكند، سطح پايين معيشت دانشجويان است، به طوري كه طبق آمار 88 درصد دانشجويان از نظر معيشت وضعيت متوسط رو به پايين دارند و تنها 10 الي 12 درصد دانشجويان كشور داراي وضعيت مالي خوبي هستند.
بقیه را خوتون بخونین : http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-578106
راستش تو راه با خودم فکر میکردم چطور سال های دهه ۶۰هر کسی که کلاه شبیه چه گوارا سرش میذاشت ضد انقلاب بود و با یک ستاره طلایی گوشه اون کلاه کجش باید آب خنک می خورد و اعدام می شد و حالا انقدر راحت تبلیغ او میشه.
تنها جواب را بعد از دیدن سی دی پیدا کردم که : بابا - این دفعه چه گوارا کمک معنوی برای نظام اسلامی ماست ! تمام سی دی تبلیغ بر ضد امپریالیست هاست و آمریکا .کاش آقای شاهرخی خودش می گفت چه کسانی حمایتش کردن تا این کار بزرگ و سترگ را انجام بده .
از طرفی تو اروپا آبجو و مشروب " چه " هم اومده . نمی دونم شاید هم این بار استفاده از اسطوره فراموش نشدنی و به یاد ماندنی چون " چه گوارا " برای همون امپریالیست ها ابزار پول سازه . لعنت بر امپریالیست و لعنت مضاعف بر اونها که به هر نوعی از این ابر مرد تاریخ اینطوری استفاده یا بهتر بگم سو ءاستفاده می کنند .
شما هم با من هم عقیده هستین؟
به قلب از هم پاشیده
شهید در خون غلتیده
که راه ما باشدا
راه تو ای شهید.
یاد ۱۷ شهریور ۵۷ و آنانکه عاشقانه به راه وطن و عشق آزادی در خون غلتیدند گرامی باد!
کاش ذره ای غیرت در ما بود تا نگهدارحرمت راهشان باشیم وذره ای حیا در آنان که اینگونه
بی رحم ازاینهمه خلوص سو استفاده کردند .
ميگن يه بار يه آدم روحانی توی يه جمعی داشته صحبت ميکرده. حرف فروغ فرخزاد ميشه اون روحانی هم شروع ميکنه بد گفتن از فروغ و لفظ و «گناه کاره رسوا» رو در مورد اون بکار ميبره.
داستان به گوش فروغ ميرسه و اون نازنين هم اين شعر رو ميگه:
بر روی ما نگاه خدا خنده ميزند
هر چند که ره به ساحل لطفش نبرده ايم
زيرا که چون زاهدان سيه کار خرقه پوش
پنهان ز ديدگان خدا مي نخورده ايم
پيشانی ار ز داغ گناهی سيه شود
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ريا
نام خدا نبردن از آن به که زير لب
بهر فريب خلق بگويی خدا خدا
ما را چه غم که شيخ شبی در ميان جمع
بر رويمان ببست به شادی در بهشت
او ميگشايد... او که به لطف و صفای خويش
گويی که خاک طينت ما را ز غم سرشت
طوفان طعنه خنده ما را ز لب نشست
کوهيم و در ميانه دريا نشسته ايم
چون سينه جای گوهر يکتای راستيست
زينرو به موج حادثه تنها نشسته ايم
آن آتشی که در دل ما شعله ميکشيد
گر در ميان دامن شيخ اوفتاده بود
ديگر بما که سوخته ايم از شرار عشق
نام گناهکاره ی رسوا نداده بود
بگذار تا به طعنه بگويند مردمان
در گوش هم حکايت عشق مدام ما
«هرگز نميرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است در جريده عالم دوام«
با آنهمه سلاح
با آنهمه ستوه
با آنهمه گلوله که بر پیکر تو ریخت
ارنستو!
این بار هم دروغ در آمد هلاک تو!
آنان که تند تند ترا خاک می کنند
آنان که زهرخند به لب دست خویش را
با گوشه های پرچم تو پاک می کنند
که : دیگر تمام شد،
دنیا به کام شد،
تاریک طالعان تبه کار بی دلند
خامان غافلند.
تو زنده ای هنوز که بیداد زنده است
تو زنده ای هنوز که باروت زنده است
تو در درون هلهله های دلاوران
تو در میان زمزمه دختران کوه
در شعر در شراب و شبیخون تو زنده ای!
آوازه خوان گذشت و لیکن ترانه اش
گل می کند به دامنه کوهپایه ها
خورشیدهای شب زده بیدار می شوند
یک روز از کمینگه تاریک سایه ها.
مردی و یک تفنگ
مردی و کوله باری از نان و از غرور
آزاده ای گشاده جبین، قامت استوار
یک روز بر وزارت کوبا نشسته تند
روز دگر به خون
در سنگر بولیوی، دور از دیار و یار.
آه ای پلنگ قله، آه ای عقاب اوج!
گر آفرین خلقی شایسته تو بود
مرگی بدین بلندی بایسته تو بود.
آه ای بزرگ امید!
اینک که مرگ می بردت بر سمند خویش
اینگونه کامیاب
اینگونه پر شتاب
گر آرزوی دیر رست را سراغ نیست
در قلب ما بجوی
آتش
آهن
ویرانگی و خشم
در قلب ما ببین که ویتنام دیگری است.
سیاوش کسرایی
مهر ماه 1345
زيستن در شيشه ، آري زيستن
زيستن اين گونه، يعني نيستن
مور بودن، با صبوري ساختن
نور در پيش و به کوري ساختن
وحشتي موهوم بر دل داشتن
باغ پُر گُل را کوير انگاشتن
با شبِ تاريکِ غُربت ساختن
خويش را در شام ِغُربت باختن
پير ديدن ساقه ي شاداب را
با لجن، آلوده کردن آب را
زيستن در شيشه ، آري زيستن
زيستن اين گونه، يعني نيستن.
اي شکوه لحظه ي بر پا شدن
قطره قطره، گُردِ هم دريا شدن
اي توان ِهرچه دستِ پُر اُميد
وقت پيوستن به درياها رسيد.
1985- استکهلم مينا اسدي