تو نيستی که ببينی
• اشعار مشيری چنان ساده، بيپيرايه و روشناند که درک آن برای همگان به سادگی ميسر است. يکی از ويژهگی های بارز او در عرصهی سرايش اين است که وی مخاطبان شعر خويش را بسيار گسترده ميطلبد
از سوم آبان ماه هزار و سيصد و هفتاد و نه، پنج سال می گذرد. پنج سال گذشت از روزی که فريدون مشيری شاعر و خالق عشق و عاطفه در سادگی و صميميت شعری درگذشت
تو نيستی که ببينی
چگونه عطر تو در عمق لحظهها پيداست.
چگونه عکس تو در برق شيشهها پيداست.
چگونه جان تو در جان زندگی سبز است.
هنوز پنجره باز است
تو از بلندی ايوان به باغ مينگري.
درختها و چمنها و شمعدانيها،
به آن ترنم شيرين
به آن تبسم مهر
به آن نگاه پر از آفتاب مينگرند.
تمام گنجشکان
که در نبودن تو
مرا به باد ملامت گرفتهاند،
ترا به نام صدا ميکنند!
هنوز نقش تو را از فراز گنبد کاج
کنار باغچه
زير درختها
لب حوض
درون آينهی پاک آب مينگرند.
تو نيستی که ببينی چگونه پيچيده ست
طنين شعر نگاه تو در ترانهی من،
تو نيستی که ببينی چگونه ميگردد
نسيم روح تو در باغ بيجوانهی من.
...
...
معنای زنده بودن من، با تو بودن است
نزديک، دور
سير، گرسنه
رها، اسير
دلتنگ، شاد
آن لحظه که بی تو سر آيد مرا مباد!
مفهوم مرگ من
در راه سرفرازی تو، در کنار تو
مفهوم زندگی است.
معنای عشق نيز
در سرنوشت من
باتو، هميشه با تو، برای تو زيستن!.
---
تو، تنها دری هستي، ای همزبان قديمي
که در زندگی بر رخم باز بودهاست.
تو بودی و لبخند مهر تو،
گر روشنايي
به رويم نگاهی گشودست.
مرا با درخت و پرنده،
نسيم و ستاره
تو پيوند دادي
تو شوق رهايي
به اين جان افتاده در بند دادي
تو آغوش همواره بازي،
بر اين دست همواره بسته.
تو نيز آرزومند پرواز و آواز من،
در فرود و فرازي،
ز من ناگسسته.
تو دروازهی مهر و ماهي
تو مانند چشمي، که دارد به راهی نگاهي!
تو همچون دهاني، که گاهي
رساند به من مژده دلبخواهي.
تو افسانهگو، با دل تنگ من، از جهاني
من از بادهی صبح و شام تو مستم
وگر چند، پيمانهای کوچک از آسماني!
تو، با قلب کوچه
تو با شهر، مردم
تو با زندگی همنفس، همنوايي
تو با رنج آنها، که اين سوی درهای بسته
بهسر ميبرند آشنايي.
من اينک کنار تو، در انتظارم.
چراغ اميدی فرا راه دارم.
گر آن مژده،
ـ ای همزبانِ قديمی ـ
به من در رسانی
به جانِ تو، جان ميدهم مژدگاني!.
آقای عنان در اقدامی نادر در سرزنش علنی يکی از اعضای سازمان ملل، خاطرنشان ساخت که ايران به عنوان يکی از امضا کنندگان منشور سازمان ملل موافقت کرده است که هيچيک از کشورهای عضو را به توسل به زور تهديد نکند.
اظهارات آقای احمدی نژاد موجی از محکوميت بين المللی را در پی داشته است.
رهبران اتحاديه اروپا گفتند اين اظهارات، نگرانی های مربوط به نقش ايران در منطقه و مقاصد آينده اين کشور را افزايش می دهد.
تونی بلر، نخست وزير بريتانيا نيز سخنان رئيس جمهوری ايران را شديدا محکوم کرد.
آقای بلر هشدار داد که اگر ايران فکر می کند که جامعه بين الملل آنقدر مشغوليت دارد که در مورد چنين اظهاراتی دست به هيچگونه اقدامی نخواهد زد، سخت در اشتباه است.
آقای بلر در اجلاس اتحاديه اروپا در همپتون کورت در نزديکی لندن گفت که او "هرگز به چنين اظهاراتی برنخورده است" که رئيس جمهور کشوری بخواهد کشور ديگری نابود شود.
نخست وزير بريتانيا گفت اگر ايران به اين روش خود ادامه دهد بزودی به عنوان "يک تهديد واقعی" در نظر گرفته خواهد شد.
دفاع متکی از احمدی نژاد
اما منوچهر متکی، وزير امور خارجه ايران از اظهارات آقای احمدی نژاد دفاع کرده و گفته است به رسميت نشناختن اسرائيل، از سال ها قبل، خط مشی رسمی ايران بوده است.
آقای متکی گفت راهپيمايی های بزرگی که امروز، جمعه 28 اکتبر، در ايران برگزار می شود، خشم جهان اسلام از وجود اسرائيل را نشان خواهد داد.
راديو ايران واکنش های خشم آميز بين المللی نسبت به اظهارات آقای احمدی نژاد را وسيله ای برای تحت فشار گذاشتن ايران در برنامه هسته ای اين کشور خوانده است.
پيشتر، راديو ايران، غرب را متهم کرد که نسبت به اين اظهارات بيش از حد حساسيت نشان داده و وزارت خارجه ايران نيز به "بی تفاوتی اروپا نسبت به جنايات اسرائيل" اعتراض کرد.
وزارت امور خارجه ايران رؤسای نمايندگيهای خود در کشورهای غربی را موظف کرد مراتب اعتراض جدی جمهوری اسلامی را به آنچه "بی اعتنايی و بی تفاوتی دولتهای اروپايی به سرکوب فلسطينيان و نقض فاحش حقوق بشر در سرزمينهای اشغالی" خواند به دولتهای محل مأموريت خود منتقل کنند.
اين دستور پس از آن صادر شد که سفيران و کارداران ايران در کشورهای بريتانيا، فرانسه، آلمان، اسپانيا و روسيه به وزارتخانه های امورخارجه اين کشورها احضار شدند تا مراتب اعتراض اين دولتها نسبت به اظهارات رئيس جمهور ايران عليه اسرائيل به آنان ابلاغ شود.
آقای احمدی نژاد طی سخنرانی در نشستی با عنوان "جهان بدون صهيونيسم" که با شرکت نمايندگان چند گروه فلسطينی، اعضای جمعيت موسوم به دفاع از ملت فلسطين و اعضای اتحاديه انجمنهای اسلامی دانش آموزان در تالار اجتماعات وزارت کشور ايران برگزار شده بود خواستار محو شدن اسرائيل از نقشه جهان شد. اين اجلاس در آستانه آخرين جمعه ماه رمضان، موسوم به روز قدس، برگزار شده بود.
۲۴ مهر ۱۳۸۴
او به این نتیجه می رسد که چادر ، توسط غربی ها گذاشته شده و دموکراسی فقط به آزادی اندیشه مربوط است، چون حتی زنان اروپایی هم چادر خودشان را دارند؛ نامش ناف های بیرون گذاشته است. اگر ایران ملا هایش را دارد ، غرب هم بلر و شیراک و بوش و برلوسکونی را دارد. "اگرچه آنقدر ها هم احمق نیستم که ندانم اگر ازبوش انتقاد کنم هیچ کس دستگیرم نمی کند، اما اگر از ملا ها انتقاد کنم ، خودتان خوب می دانید که چه بلایی به سرم می آید . " این گوشه ای از افکار ساتراپی است. خاندان ساترابی ، زمانی جزو اشراف زادگان و متمایل به افکار کمونیستی بودند و مرجان ساترابی، زن جوانی است که توانسته از صحنه وقایع ادبی عبور کند وتاریخ معاصر کشورش را با استفاده از قصه های مصورنشان بدهد و به موفقیتی بزرگ برسد.
مرجان که یازده سال است در فرانسه زندگی می کند، سفری هم به ایتالیا کرد. زمانی که طرح های هنری اش " به مذاق رژیم ایران خوش نیامد " ، و چاره دیگری برایش باقی نماند ، کشورش را به منظور تبعیدی خود خواسته ترک کرد. اول به وین رفت و بعد به استراسبورگ و در نهایت پاریس ، جایی که توانست در سال 2002 " پرسپولیس " ، قصه تصویری اش راکه در همه جای دنیا با استقبال مواجه شد ، خلق کند . مرجان آدم مصمی است. 36 ساله است و رنگ لباسهایش زنده است ، حرکاتش مثل دختر بچه هاست و همیشه سیگاری گوشه لبش روشن است، وقتی دارد خودش را نقاشی می کند حتی خال روی دماغش را هم می کشد ، و این یکی مشخصه بارز شخصیت های غیر معمول است.
مرجان که با چهار زبان آشنایی دارد و فرهنگ عمیقی که با مطالعه بدست آورده و سفر های زیادی که کرده است ، در باره ادبیات و وظایف یک هنرمند ، عقاید خودش را دارد " داستان های من شوی مستند تلویزیونی نیست؛ آنها را برای ارتقاء زندگی درست کرده ام . من می خواهم با کلماتم واقعیت را به داستان در بیاورم نه این که یک مستند تولید کنم . "
او در کتاب آخرش به این منظور رسیده است . نام کتاب « مرغ و آلو» است و ماجرای سورئال یک مرد ، یکی از عموهای دور مرجان را نقل می کند که در ایران اواخر سالهای پنجاه به دلیل دو عشق نافرجام می میرد : عشق اول یک زن است که هرگز موفق نشد بدستش بیاورد و عشق دوم تارش که همسرش طی یک بحران عصبی آن را می شکند. داستان، روزهای آخر زندگی این نوازنده را نشان می دهد که در بستر بیماری است و لب به غذا نمی زند و حتی نمی تواند رویای سینه های محبوبش ، سوفیا لورن را ببیند. ساتراپی داستان را با استفاده از یک سری فلاش بک به سمت ضربه نهایی پیش می برد . ساتراپی می گوید :" پرسپولیس ساختاری آموزش دهنده داشت و من قصد داشتم با استفاده از موضوعات خانوادگی تاریخ معاصر کشورم را به خواننده غربی نشان بدهم . در آخرین کارم تکنیک جدیدی که بسیار سینمایی است بکار برده ام ."
مرجان از کار گروهی خوشش می آید: مدتی است که با ونسان پرونو برای ساختن انیمیشن پرسپولیس کار می کند. مرجان و گروهش، برای ساخت این انیمیشن روی یک میلیون تصویر کار می کنند. این انیمیشن سیاه و سفید و برای مخاطب بزرگسال است وقرار است سال 2007 روی پرده برود. جان دادن به این تصاویر کار مشکلی است. مرجان می گوید " انگار بر موجی سوار شده ام و طرح ها بدون این که من تلاشی کرده باشم از راه می رسند: مثل پرسپولیس که ابتدا آن را برای دوستان نزدیکم نوشتم و فتوکپی کردم و حالا هم این فیلم که اجرای آن برایم مثل یک رویاست." او نمی تواند جلوی زبانش را بگیرد ومی گوید :" وقتی برای از لس آنجلس با من تماس گرفتند و برای ساختن فیلمی به سبک بورلی هیلز اجازه مولف را خواستند، دلم نمی خواست کتاب هایم را به آن کشور بفرستم."
مرجان ساتراپی، ناظری علاقه مند به زندگی سیاسی کشور ايران است، می داند که نسبت به بسیاری از هموطنانش زندگی بهتری داشته است :" سالها بود که گذشته ام را فراموش کرده بودم و حالا از طریق این داستان های تصویری دوباره بدست شان آوردم: یک نویسنده وقتی می تواند خوب بنویسد که لرزشی را زیر پوستش احساس کند و من هم وقتی به یاد کشورم می افتم همین احساس را دارم. به همین دلیل هم داستان خانواده ام ، مثلا داستان ناصر، عموی بدبخت و زیبارویم ، به تخیلاتم هجوم آورد: من نمی توانم جور دیگری قصه تصویری بسازم . " او دقیقا از عبارت قصه تصویری استفاده می کند و از واژه رمان گرافیکی خوشش نمی آید و می گوید :" کار های من فقط و فقط قصه تصویری هستند؛ من نمی دانم چرا منتقدان آن را رمان های گرافیکی می نامند. بعضی از این قصه های تصویری زیبا و بعضی هم احمقانه اند اما هنر مردمی بشمار می آیند و من به آن افتخار می کنم."
از این که روی این طرح انیمیشن کار می کند خیلی خوشحال است، اما اطلاعات زیادی از آن در اختیار ما نمی گذارد : این کار حتما سیاه و سفید است و پس زمینه آن فضای ایران است. ساتراپی می گوید :" برای من مردمی که در ایران زندگی می کنند جالب اند، نه سیاست ." و در ادامه می گوید :" من در آخرین انتخابات شرکت نکردم. تا زمانی که شورای نگهبان درباره کاندیدا ها تصمیم می گیرد و مجلس را کنترل می کند، اتنخابات اهمیت چندانی ندارد . دموکراسی یک ارزش فرهنگی است، نه انتخابات. فکرش را بکنید که شصت و چهار در صد دانشجویان در ایران زن هستند؛ همین برای من یک انقلاب فرهنگی دموکراتیک محسوب می شود." بعد ازکشیدن هزارمین سیگار وقتی درباره ایران از او می پرسم، می گوید :" برای چه چیزی در کشورم دلم تنگ شده ؟ برای همه چیز، برای همه چیز."
ایل جورناله 11 اکتبر
|
|
|
زنان ایران ،سوسن صادقي روز پنج شنبه 30/6/84 در سايت خبرگزاري ايسنا مطلبي با عنوان «آزمايش سلامت دختران و لزوم آموزش اجتماعي » درج شده بود كه در واقع زنگ خطري است براي يك تعدي ديگر به حقوق زنان ايراني .البته خوب است بدانيم كه منظور از سلامت دختران در اين خبر همان سلامت پرده بكارت است و نه سلامت جسمي يا رواني .و خبرنگار محترم اين خبرگزار ي براي احتراز از به كار بردن عبارت قبيحه ! « پرده بكارت » دانسته يا ندانسته سلامت يك غشاء چند ميلي متري را معادل كل سلامت زنان با همه گستردگي معنايي اش به شمار آورده است.در خبر ايسنا ، تلويحا به قانوني و اجباري كردن آزمايش سلامت پرده بكارت اشاره و نظرات چند نفر نيز در اين رابطه منعكس شده است .ولي دقيقا مشخص نيست كه اقدامي هم در اين زمينه صورت گرفته يا خير؟ معاينه پرده بكارت پيش از ازدواج در حال حاضر به درخواست برخي از افراد توسط پزشكان انجام مي شود و جنبه رسمي و قانوني ندارد.مطلب زير در همين ارتباط نوشته شده است. |
در بيست سالگی برای تحصيل در رشته پزشکی به مسکو رفت و از همان زمان انتشار داستانها و طرحهای طنزآميزش را با امضاهای مستعاری نظير "برادر برادرم" و "طبيب بیبيمار" در نشريات آغاز کرد.
آنتون چخوف دهها نمايشنامه کمدی تک پرده ای نوشت اما شهرت خود را بيشتر مديون چند تراژدی بلندی است که در سالهای پايانی عمر خود نوشت.
در پايان سده نوزدهم ميلادی، به دنبال ديداری از اردوگاه محرومان در جزيره ساخالين شرحی از اين سفر را منتشر کرد و همين ديدار بود که علاقمندی او را به مسايل اجتماعی افزايش داد، تا جايی که رفته رفته از انديشههای ضد روشنفکری و طرز تفکر انفعالی ملهم از تولستوی دست کشيد و بالاخره در آغاز سده بيستم، هنگامی که به عضويت فرهنگستان علوم روسيه برگزيده شد، با تسليم استعفای خود، اعتراضش را آشکارتر بيان کرد.
|
چخوف در دوران روسيه تزاری اصلاح طلبی تند رو به شمار می آمد، بنا بر اين، آثارش در دوران حکومت کمونيستی اجازه اتشار داشت. هرچند که گاهی "رنگ بدبينانه" ای را که در برخی از نمايشنامه ها و داستانهايش وجود داشت، از آن حذف می کردند. چه در داستانهای کوتاه - که چخوف بيشتر شهرت خود را مديون نوشتن آنهاست - و چه در نمايشنامههای کوتاه و چه در چهار نمايشنامه بلند مشهورش: مرغ دريايی (۱۸۹۶)، سه خواهر (۱۸۹۹)، دايی وانيا (۱۹۰۲) و باغ آلبالو (۱۹۰۴) آنتون پاولوويچ چخوف استادی خود را در ترسيم سيمای پرملال و محنتبار زندگانی وابستگان به طبقه فرودست روسيه نشان داده است
چخوف سالهای آخر عمرش را در شهر يالتا در منطقه کريمه و دور از محيط روشنفکری مسکو گذراند و پس از آنکه در سال ۱۸۹۷ به خونريزی ريه دچار شد، باقی عمر را در انزوای نسبی گذراند و سرانجام در ۱۴ ژوئيه ۱۹۰۴ در يک آسايشگاه مسلولين در بادن وايلر آلمان درگذشت و جسدش در صومعه نوو دويچ در مسکو به خاک سپرده شد.
باوجود شهرتی که چخوف در روسيه داشت، تا سالهای پس از جنگ جهانی اول و ترجمه آثارش به زبان انگليسی ، کسی او را در خارج از روسيه نمی شناخت. اما اينک ترجمه آثار او به بيش از سی زبان در دست است. آثاری که در آنها همواره از ورای ملال و دلشکستگی توده های فرودست، کورسوی نور اميد هويداست.
| ||
موزه بريتانيا که ميزبان نمايشگاهی در مورد ايران در دوران هخامنشيان است، سه شنبه شب هفدهم اکتبر با همکاری روزنامه بريتانيايی گاردين ميزگردی برگزار کرد که هدف از آن ارتباط دادن ايران باستان با ايران امروز بود، اينکه شناخت ايران دوره هخامنشی چه ميزان به درک جهانيان از ايران دوره جمهوری اسلامی می افزايد.
اين ميزگرد را جان اسنو گوينده معروف شبکه چهارم تلويزيون سراسری بريتانيا اداره کرد و شرکت کنندگان آن عبارت بودند از محمدحسين عادلی، سفير ايران در لندن، علی انصاری، استاد تاريخ مدرن در دانشگاه سنت اندروز اسکاتلند، هاله افشار استاد علوم سياسی در دانشگاه يورک انگلستان و کريستوفر دو بله روزنامه نگار و پژوهشگر بريتانيايی که در تهران زندگی می کند.
کريستوفر دو بله، روزنامه نگار و پژوهشگر بريتانيايی از اين حکايت کرد که چگونه حکومت اسلامی پس از روی کارآمدن در ايران، فاصله گرفتن از ايران باستان و ترجيح دادن تاريخ اسلام بر گذشته باستانی ايران را سرلوحه خود قرار داد و به نمونه ها و شواهد متعددی در اين زمينه اشاره کرد که اغلب ايرانيان با آنها آشنايی دارند
به گفته کريستوفر دو بله، حکومت ايران در سالهای اخير بار ديگر به نمادهای باستانی ايرانی و گذشته اين کشور پيش از اسلام علاقه نشان داده و اين بازگشت به ايران باستان را بخوبی می توان در مسئله هسته ای ايران مشاهده کرد که مقامهای ايرانی در تکيه بر "ملی" بودن اين مسئله و اينکه ايران بايد قدرت اصلی منطقه باشد به عظمت و اقتدار کشورشان در گذشته های دور اشاره می کنند.
علی انصاری، استاد دانشگاه سنت اندروز سخنران بعدی به اين موضوع پرداخت که پس از انقلاب در ايران، دلبستگی توده های مردم به گذشته باستانی کشورشان تقويت شده و يکی از دلايل عمده آن، مقاومت در برابر انديشه حاکم حکومتی است که به نحوی نفی ايران باستان را پيشه کرده بوده است.
دلبستگی به قدرت و عظمت ايران باستان و مباهات به آن، از ديد اين پژوهشگر ايرانی بخش مهمی از تفکر ايرانی را تشکيل می دهد و به عقيده او، حتی هنگامی که ايرانيان از گفتگوی تمدنها سخن می گويند، در واقع می خواهند از تمدن و ميراث فرهنگی خود برای ديگران سخن بگويند و علاقه چندانی به شنيدن درباره تمدن و ميراث فرهنگی ديگر ملتها ندارند.
هاله افشار، استاد دانشگاه يورک سخنران بعدی ميزگرد، سخنان خود را بر موضوع زنان متمرکز کرد و گفت که در ايران دوران هخامنشی زنان به اندازه مردان در فعاليتهای اجتماعی شرکت داشته اند، دستمزدی يکسان با مردان می گرفتند و حتی به مقامهايی همچون رئيس پليس، فرمانده سپاه و فرمانده نيروی دريايی رسيده و حتی سپاهيان کشور خود را در جنگها فرماندهی می کردند.
البته خانم افشار سند و مدرک مشخص تاريخی ای برای يافته های خود ذکر نکرد.
محمد حسين عادلی، سفير ايران در لندن ديگر سخنران ميزگرد عملاً در جبهه ای مخالف با ديگر شرکت کنندگان ميزگرد قرار داشت.
در حالی که ديگران به نحوی در سخنان خود انتقاداتی متوجه سياستهای جمهوری اسلامی می کردند، او بناچار مسئول دفاع از سياستهای حکومتی بود که نمايندگی اش را به عهده داشت اما به جای آنکه درصدد پاسخگويی به انتقادات برآيد، بر اين نظريه پای فشرد که تلاش تاريخی ايرانيان برای دست يافتن به جامعه ای پيشرو و برخوردار از دموکراسی همواره بر اثر مداخله قدرتهای خارجی و بويژه بريتانيا با مانع مواجه شده و دليل اينکه ايرانيان هنوز به سطحی از توسعه يافتگی که انتظار می رود دست نيافته اند، دخالت قدرتهای خارجی است.
آقای عادلی در عين حال اذعان کرد که جمهوری اسلامی در پرداختن به هويت ايرانی گاه عنصر مذهب را بر عنصرهای سنت ايرانی و تجدد ترجيح داده اما پاسخ او به انتقاداتی که در ارتباط با عملکرد جمهوری اسلامی در قبال حقوق بشر و آزادی می شد اين بود که جامعه ايرانی جامعه ای در حال توسعه است و رويدادهای انتقاد برانگيز در روند توسعه امری طبيعی است.
او به اين واقعيت اشاره کرد که ايران اکنون نسبت به ده سال پيش از شرايط بسيار بهتری از نظر دموکراسی و آزادی بيان برخوردار است و پيش بينی کرد که ده سال بعد ايران در زمينه دموکراسی و آزادی بيان بسيار پيش رفته باشد.
اينکه جامعه ايرانی در حال طی کردن روندی مثبت بسوی توسعه است، به نوعی مورد توافق شرکت کنندگان ميزگرد و جمع تماشاگران قرار داشت که در بحثها و اظهارنظرها شرکت داده شدند و در عين حال اين نگرانی بر جمع حکمفرما بود که رويارويی کنونی ايران و غرب و اينکه اين کشور نيز سرنوشتی چون افغانستان و عراق پيدا کند چه بر سر جامعه در حال توسعه آن خواهد آورد.
اظهارات جان اسنو، مجری برنامه با استقبال حاضران مواجه شد که گفت تونی بلر، نخست وزير بريتانيا بايد به آمريکا اعلام کند که در همکاری در عمليات نظامی با آمريکا ديگر حاضر نيست از اين پيشتر برود مگر آنکه آمريکا باب گفتگو با ايران را بازکند.
يکی از شرکت کنندگان سالخورده نيز گفت که سالها پيش به عنوان سرباز ارتش بريتانيا در خاورميانه خدمت می کرده و در آن زمان او و همقطارانش احترامی برای مردم خاورميانه قائل نبودند و اکنون آمريکاييها نيز در حال تکرار همين اشتباهند.