تبليغاتX
آرش کمانگیر
در باره شورش ها ی جوانان در فرانسه

       برای شناختن پدیده ی " شورش های جوانان در حومه شهر ها و بانلیو هادر فرانسه " باید ریشه های بحران در این کشور را شناخت .  به طور خیلی خلاصه باید گفت : همه چیز تقریبا بعد از جنگ جهانی دوم شروع شد . فرانسه برای بازسازی کشور و خرابی های ناشی از جنگ به نیروی کار ارزان احتیاج داشت . از این روبه مستعمرات  گوناگون خود روی آورد و در نتیجه ، صد ها هزار کارگر ساده از کشور های مسلمان نشین شمال آفریقا ( الجزایر ، مراکش ، تونس ) و دیگر سرزمین های تحت سلطه ، به فرانسه سرازیر شدند . این کارگران با حقوقی ناچیز ، تن به هرکار شاقی دادند ، هر گونه خواری و تحقیر را تحمل کردند ، کار هایی به اینان واگذار می شد که فرانسویان به آن نزدیک نمی شدند و سرانجام  جوانی و نیروی خود را  گذاشتند و این کشور را ساختند.  در ادامه همین بازسازی ها بود که دولت برای حل مشکل مسکن به حاشیه شهر ها و ساختن شهرک های نو روی آورد .  در دهه های پنجاه ، شصت و هفتاد میلادی ، در  حاشیه ی بیشتر شهر های  فرانسه ، شهرک ها و برج های بلندی سر برآورد که در آن کارگران مهاجر و فرانسویان کم در آمد با خانواده های شان جا داده شدند . این شهرک ها را بانلیو یا ( سیته های  .H. L. M )  می خوانند . " هاش .ال . ام ." مخفف سه کلمه و به  معنی  " خانه هایی با کرایه ی معتدل یا ارزان "است  .

      از دهه ی 70 میلادی به بعد  ، بحران های اقتصادی یکی یکی دامن  غرب ، از جمله فرانسه را گرفت و به تدریج این بحران ها ، حاد ، غیر قابل کنترل  و در نتیجه  هم چون زخمی کهنه و مزمن شد .  دولت ها یی که روی کار می آمدند ، ناتوان از رویارویی و علاج این بحران ها بودند . پس با آن ساختند و مدارا کردند.. هر چه زمان می گذشت این بحران ها بیشتر جا می افتاد و بحران های اجتماعی جدید تری را باعث شد . از جمله  نتایج این بحران ، یکی هم  موج بی کاری بود که  غرب و فرانسه را فرا گرفت و  هر روز بر شمار ارتش بی کاران   افزوده شد و امروز در فرانسه ، از مرز پنج میلیون گذشته است  .  دولت ها  برای جلوگیری از شورش های احتمالی توده های مردم وکارگران سابق و بیکاران امروز  ، از ده پانزده سال پیش در فرانسه ، مقرری بخور و نمیری فراهم کرده اندکه به آن   R- M- I    یا " در آمد حد اقل برای زنده بودن "  می گویند . با این مقرری فقط می توان زنده ماند .  همین!  

      بحران اقتصادی ، بحران های اجتماعی می زاید .  از نتایج این بحران ها ،یکی هم  رشد نژاد پرستی و خارجی ستیزی است . دسته ها و احزابی به وجود آمده اند که شعار آنان اخراج خارجیان است . این ها سوار بر موج بحران ها ، تمام کاسه کوزه ها را بر سر خارجیان می شکنند و آنان را مسبب تمام گرفتاری های روزانه مردم فرانسه می دانند . امروز در چشم  بعضی از فرانسویان و  پاره یی دولت مردان ، کارگران مهاجر و خانواده های شان که برای بازسازی به فرانسه فراخوانده شده بودند ، به صورت  انسان های مزاحم در آمده اند که باید از دست شان خلاص شد .  در هر انتخاباتی ، کسانی پیدا می شوند که وعده می دهند در صورت انتخاب چگونه فرانسویان اصیل را از شر این مزاحمان خلاص  خواهند کرد . خارجی ستیزی ، به شکل های گوناگون از جمله عدم استخدام غیر فرانسویان یعنی آسیایی ، آفریقایی و عرب تبار در ادارات ، موسسات و کارخانه ها و تحقیر آنان نمود یافته است .  این وضع  در ستیه های « هاش . ال. ام » و به دلیل تمرکز خار جیان در این مناطق ، بیشتر خانه کرده است و ساکنان آن را بیشتر می آزارد .  امروزه سیته های  « هاش. ال . ام . »  به صورت " گتو " های رها شده در آمده اند .  بیکاران در آن زاد ولد می کنند و بر  تعداد سیته ها هر روز افزوده می شود . کودکانی به دنیا می آیند که هم چون پدران و مادران خود آینده یی در برابر خود نمی بینند .  زندانیانی را می مانند که بی هدف و بی کار ، روزهای محکومیت خود را می گذرانند . در سیته ها بزرگ می شوند . صبح تا شام در آن جا وول می خورند .  درس و تحصیل را نیمه تمام می گذارند و خیلی زود به دام باند هایی می افتند که کاری به جز دزدی و فروش مواد مخدر  ندارند و سرگرمی شان هم این است که شیشه ها ی کیوسک ها تلفن یا  اتوبوس یا مغازه ها را خرد کنند . از هیچ کاری ابا ندارند .  گه گاه به صورت دسته های چند نفره به راه می افتند و مانند سیل خرابی بار می آورند . گاه ماشین های مردم را آتش می زنند و یا این که  سر به سر پلیس می گذارند و با او  موش وگربه بازی در می آورند . پلیس هم که جزو همین اقشار اجتماعی است و در چنینی بحرانی بالیده وبزرگ شده است ، بدش نمی آید که جوانان را گیر دهد و هر زمان  که آن را  تنها گیر آورد ، جلوی شان را بگیرد ، بازرسی بدنی کند و به عناوین مختلف پاپیچ شان شود . برای این که ابعاد این بحران را بفهمیم ، همین قدر بس که در یکی از این سیته های نزدیک استراسبورگ ، 17 هزار نفر زندگی می کنند که نیمی از آنان زیر 25 سال اند .

   نزدیک به 30 سال است این وضع ادامه دارد . نسلی که در بحران بزرگ شده است، هیچ هویتی ندارد . نه به زبان و فرهنگ سرزمینی که پدر و مادرش به دنیا آمده ، آشناست و نه در سرزمینی که خودش به دنیا آمده است ،جایی دارد . از همه جا رانده شده است . از آن جا که بیشتر این جوانان از خانواده های مسلمان هستند ، میان عرب و فرانسوی بودن معلق مانده اند . روی کاغذ فرانسوی اند واز نظر قیافه ، نام و مشخصات ، عرب و خارجی محسوب می شوند . وقتی از هویت آن ها می پرسی ، بلافاصله در جواب می گویند : مسلمانم ! در حالی که از اسلام و مسلمانی کم ترین اطلاعی ندارند . ماه رمضان را کامل روزه می گیرند و در عین حال که از بام تا شام دهان شان بسته است ، به همان کار وبار سابق  خود مشغول اند . این چنین است که گاه فرصت طلبانی هم پیدا می شوند که بر سر راه شان  تله می گذارند و بعضی از این ها ناگهان ،سر از افغانستان یا عراق و جا های دیگر  در می آورند .

     امروز این نسل به ستوه آمده ، تلافی می کند ، آن هم با چه خشونتی ! و به قول روزنامه لیبراسیون ، این شورش ها محصول 30 سال رها کردن و بی خیالی دولت ها نسبت به جوانان است  . جوانان دارند 30 سال بی تفاوتی دولت مردان را نسبت به خود پاسخ می دهند، اما  همان گونه که اندیشمندی گفته است : اینان  مانند دیگر مردمی که انقلاب می کنند ، می دانند که چه نمی خواهند ولی نمی دانند که چه می خواهند . از این روست که آن چه اکنون  در فرانسه می گذرد ، به نظر من کمی مشکوک به نظر می رسد و سر نخ های آن در جای دیگری است . پشت این آتش افروزی و شورش جوانان ، چه کسانی دارند سود می برند و چه بده بستان هایی است ، نمی دانم . ظاهرا  قرار است دولت از امروز دست به اسلحه ببردو از امشب حالت فوق العاده  در  بعضی سیته ها و نواحی حساس برقرار خواهد بود .به نظر من این تازه شروع بحران است .  

+ نوشته شده در ساعت توسط آرش |

همسر گنجي رسيدگي به وضعيت وي را خواستار شد

معصومه شفيعي با ابراز نگراني از وضعيت همسرش خواستار توجه جدي مسوولان ذيربط نسبت به وضعيت جسمي وي شده است.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران، معصومه شفيعي، همسر اكبر گنجي با ارسال نمابري به ايسنا در پاسخ به اظهارات اخير مدير كل زندان‌هاي استان تهران مبني بر اين‌كه گنجي در حال حاضر مشكل خاصي ندارد و وضعيت فعلي او براي كسب قواي بدني خوب است و روز به روز هم بهتر مي‌شود، آورده است: در ملاقاتي كه با همسرم داشتم گفت هيچ يك از مسوولان زندان اوين به ملاقات او نرفته است پس شما كه او را نديده‌ايد چگونه مي‌گوييد كه مشكلي ندارد؟

وي در ادامه خاطرنشان كرده است كه اگر طبق گفته شما وضعيت فعلي همسرم خوب است و روز به روز هم بهتر مي شود پس چرا وزن او به ‌٥١ كيلوگرم و فشار خونش به ‌٥/٧ روي ‌٥ رسيده است آيا معني بهتر شدن اين است؟

همسر گنجي، در اين نمابر رسيدگي به وضعيت همسرش را خواستار شد.

+ نوشته شده در ساعت توسط آرش |