تبليغاتX
آرش کمانگیر
از سروده‌هاي «سياوش کسرائي»
 شعري که او روزگاري در به ريشخند گرفتن مراسم جشن‌هاي دوهزار و پانصد سالۀ حکومت پهلوي سروده و کمتر کسي آن را ديده يا خوانده، و ترانه‌اي که بر مبناي اين سروده اجرا شده و باز کمتر کسي آن را شنيده و يا به خاطر دارد.
اي بچه‌هاي پاپتي
دور شين و کور شين همه‌تون
زنده به‌گور شين همه‌تون
تو شهرمون مهمونيه
مهموني‌مون اعيونيه
دنبک و تنبور مي‌زنن
طبلک و شيپور مي‌زنن
نيفته چشمام بهتون
نشنوه گوشام صداتون
دور شين و کور شين همه‌تون
زنده به‌گور شين همه‌تون
تا وقتي جشن قيصره
دس به سپيدي نزنين
دس به سياهي نزنين
مهمون داره بدش مي‌آد
لرزه به گنبدش مي‌آد

اي بچه‌هاي ناز نازي
وقتي مي‌آين به اين بازي
زبون درازي نکنين
با تله بازي نکنين
حرف دو پهلو نزنين
پهلو به جادو نزنين
نياد صداي حرف‌تون
صداي حرف تلخ‌تون
نگين که قحط گندمه
گشنگي مال مردمه
نگين که مرگ فراوونه
زندگي اينجا ارزونه
نگين که جشن ملته
اون که اسيره ذلته
حرف‌هاي سر بسه نگين
آسه بياين، آسه برين
تا ديوه شاخ‌تون نزنه
لقد به طاق‌تون نزنه
تو شهر کلاغ فراوونه
تو هر سوراخي پنهونه
اگه کلاغا بدونن
ديو و خبردار مي‌کنن
ديوه مي‌آد سراغتون
زهر مي‌ريزه تو آش‌تون
. . .
. . .
+ نوشته شده در ساعت توسط آرش |

خون ارغوان‌ها
سرودي که آيندگان و دل‌شکستگان را بشارت روييدن سحر و لبخند آزادي مي‌داد و با موج چشمه و آهو، از ستيز ستاره مي‌گفت و از کبوتري که تمام شب در پرواز بود و شاخه‌اي سرخ و گرده‌افشان بر لب داشت.
 
زده شعله در چمن، در شب وطن، خون ارغوان‌ها
تو اي بانگ شورافکن، تا سحر بزن شعله تا کران‌ها
که در خون خستگان، دل‌شکستگان، آرميده توفان
به آيندگان نگر، در زمان نگر، بردميده توفان
قفس را بسوزان، رها کن پرندگان را، بشارت‌دهندگان را
که لبخند آزادي، خوشۀ شادي، با سحر برويد
سرود ستاره را موج چشمه با آهوان بگويد

ستاره ستيزد و شب گريزد و صبح روشن آيد
زند بال و پر ز نو، آن کبوتر و سوي ميهن آيد
گرفته تمام شب، شاخه‌اي به لب، سرخ و گرده‌افشان
پرد، گرده گسترد، دانه پرورد، سر زند بهاران
قفس را بسوزان، رها کن پرندگان را، بشارت دهندگان را
که لبخند آزادي، خوشۀ شادي، با سحر برويد
سرود ستاره را موج چشمه با آهوان بگويد..
+ نوشته شده در ساعت توسط آرش |

روز جهانی کارگر - گرامی باد
«سرود انترسيونال» در اصل به زبان فرانسه و توسط «اوژن پواتيه» [Eugén Pottier] سروده شده. . او در خانواده‌اي فقير تولد يافت و تمام عمر خود را در فقر گذراند. شغل نخست او کارگر بسته‌بند، و بعدها به‌عنوان قالب‌ريز امرار معاش مي‌کرد. در روزهاي تشکيل کمون پاريس در سال 1871 ميلادي «اوژن پواتيه» به عضويت کمون انتخاب شد، ولي بعد از يورش پليس فرانسه در 18 مارش آن سال و سقوط کمون، «پواتيه» مجبور شد به تبعيد اول به انگستان و از آنجا به آمريکا برود. شعر مشهور «انترناسيونال» را او در ژوئن سال 1871ميلادي و در فرداي شکست خونين ماه مه آن سال سرود. «پواتيه» در سال 1880 ميلادي به فرانسه بازگشت. نخستين دفتر اشعار او در سال 1884، و دومين جلد آن تحت عنوان «ترانه‌هاي انقلابي» در سال 1887 به‌چاپ رسيد. او سه سال بعد از چاپ اين دفتر، در هشتم نوامبر سال 1887 در فقر و تنگدستي در پاريس درگذشت. «پواتيه» در گورستان پرلاشز، و در محل دفن کمونارهاي اعدامي به‌خاک سپرده شد. در ماه ژوئن سال 1888 ميلادي، شش ماه بعد از مرگ «اوژن پواتيه» سرايندۀ اين شعر، «پي‌ير دوژيته» [Pierre Degeyter] که او نيز کارگر بود، با دستگاه ارگ بسيار ساده‌اي که در خانه داشت ريتم و آهنگي بر اين شعر گذاشت که «سرود انترناسيونال» نام گرفت. از ويژگي‌هاي اين آهنگ و سرود يکي هم آن است که براي اجراي آن نيازي به حضور نوازندگان و نواختن آلات و ادوات موسيقي نيست و همگان و ترجيحا در شکل گروهي آن مي‌توانند اين سرود را بخوانند. ماه بعد از خلق آهنگ اين سرود، در ژوئيه سال 1888 ميلادي در يک گردهمايي از سوي روزنامه‌فروشان شهر «ليل» در فرانسه، نخسين اجراي کر «سرود انترناسيونال» به رهبري «پي‌ير دوژيته» انجام و از آن پس، سرود پرولتاريا و کارگران همۀ کشورها شد. «سرود انترناسيونال» به تمامي زبان‌هاي اروپايي و غير اروپايي ترجمه شده. شعر اين سرود در سوئد توسط «هنريک مناندر» [Henrik Menander] در سال 1902 ميلادي و اول بار به زبان فارسي توسط «ابوالقاسم لاهوتي» ترجمه شد. اجرايي که از اين سرود به زبان فارسي موجود است، بر مبناي ترجمه‌اي است که «ابوالقاسم لاهوتي» انجام داده. برخيز، اي داغ لعنت‌خورده، دنياي فقر و بندگي! جوشيده خاطر ما را برده به جنگ مرگ و زندگي. بايد ار ريشه براندازيم کهنه جهان جور و بند، آنگه نوين جهاني سازيم، هيچ‌بودگان هر جيز گردند. روز قطعي جدال است، آخرين رزم ما. انترناسيونال است نجات انسانها. بر ما نبخشد فتح و شادي خدا، نه شاه، نه قهرمان. با دست خود گيريم آزادي در پيکارهاي بي‌امان. تا ظلم را از عالم بروبيم، نعمت خود آريم به‌دست، دميم آتش را و بکوبيم تا وقتي که آهن گرم است. روز قطعي جدال است، آخرين رزم ما. انترناسيونال است نجات انسانها. تنها ما تودۀ جهاني، اردوي بي‌شمار کار، داريم حقوق جهانباني، نه که خونخواران غدار. غرد وقتي رعد مرگ‌آور بر رهزنان و دژخيمان، در ابن عالم بر ما سراسر تابد خورشيد نورافشان. روز قطعي جدال است، آخرين رزم ما. انترناسيونال است نجات انسانها. [ديوان ابوالقاسم لاهوتي، ادارۀ نشريات به زبان‌هاي خارجي مسکو، تاريخ انتشار 1975/1/15، صفحۀ 413 تا 415]
+ نوشته شده در ساعت توسط آرش |