به آسمان
باد مرثيه سراي كيست
و اين نيلوفران
كه به حيرت دست گشاده اند
به جانبِ آسمان
و آن پروانه ها كه بر گِردِ گور مي گردند
از فراق كدام كس پَرپَر مي زنند
در خاك و خاكستر
اي باد مويه گر
بيد براي كه موي پريشان … مي كند
لاله از ماتم كه داغ بر دل است
و آن كوكبه هاي خاكستري پوش
كه اشك در آتش اجاق مي بارند
تابة ماه را براي چه واژگون مي كنند
در پس هزار تويِ ابرها
تابه اي كه نامش گرمي بخش خانه بود
آخر هر وقت نان گرمِ گندم بود
به ياد مي آوردم كه جهانِ ما
در همين مطبخ تاريك
در دست هاي مادرم مي گردد
دريغا از گيسوانِ سوگوارش كه در غبار …
و سايه اي كه تقسيم مي شود
ميان دو سرنوشت
و علف كه پايان فاصله هاست .