شعر: "غادهالسمان" شاعرهی فلسطینی
"هان! من دیوارهایی را که با موشک سوراخ شده
از خود جدا میکنم...
گریهی کودکان و صفیر نارنجک را
از گوشهایم دور میکنم...
خانههای سوخته را از خود جدا میکنم،
غرور مردان مسلح را از خود جدا میکنم،
و کسانی که قطعنامهها
در مجلات و روزنامهها
با اعداد و ارقام میزنند،
از خود جدا میکنم...
فریادهای خودخواهانهی چریکها را
از خود جدا میکنم...
و صدای گلنگدن کلاشینکف را،
تنها کلمهای که حاکم است...
نوحه و زاری مادران را در گورستانها...
از خود دور میکنم
و هذیان کودکان را در پناهگاهها
و فریاد رادیو را که عظمت خدای قربانگاهها را
تسبیح میکند...
آن گذشتهی آغشته به فریب را
از خود دور میکنم...
و در وان مرمرین فرو میروم
هان من تنم را خشک میکنم
تنی که آن را کفشهای افراد مسلح
و شنی تانکهایشان پایمال کرده بود...
تنم را با حولهی حریر و مطرز به آتشبازی
خشک میکنم...
و به گردنم عطر میزنم!
...
اما با دهشت فریاد میزنم:
آنجا در گردنم کلیدی آویخته
ـ چسبیده به استخوان سینهام ـ
چنان که گویی ادامه استخوان من است؛
کلید خانهام..."
+
نوشته شده در ساعت توسط آرش
|