تبليغاتX
آرش کمانگیر
پایان سایت آشوب/ سایت آشوب


در اين بيش‌از يك‌ سالي كه از افتتاح سايت آشوب مي‌گذرد، فراز و نشيب‌هاي بسياري را پيموديم. و اين آخرين يادداشت آشوب است. مدتي بود كه به‌دليل فيلترينگ شديد به به‌روز رساني آشوب توسط فرد دیگری انجام می شد كه مسئوليت سردبيري سايت را نيز خود بر عهده گرفته بود.

پايان آشوب

در اين بيش‌از يك‌ سالي كه از افتتاح سايت آشوب مي‌گذرد، فراز و نشيب‌هاي بسياري را پيموديم. و اين آخرين يادداشت آشوب است. مدتي بود كه به‌دليل فيلترينگ شديد به به‌روز رساني آشوب توسط فرد دیگری انجام می شد كه مسئوليت سردبيري سايت را نيز خود بر عهده گرفته بود. بنا بر اين مجموعه‌ مطالب خبري كه در مدت شش ماه اخير بر آشوب ديده مي‌شدند با سليقه‌اي متفاوت و محصول مديريت رفيق نازنين ديگري بود. و من هيچ نقشي در آن نداشتم. براي اين تلاش در برپا نگاه داشتن سايت آشوب، از ايشان سپاسگزارم.

در اين آخرين يادداشت مايلم از همه همكاران آشوب، نشريات دانشجويي، رفقا و همه آن‌ها كه با استقبال خود از آشوب، اين نخستين سايت مستقل جنبش دانشجويي ايران را حمايت كردند، تشكر خاص داشته باشم.

فرصت و مجالي براي ارائه گزارش كامل از اين دوره فعاليت در اين‌جا نيست، اما در صفحات ويژه سايت مي‌توانيد بخشي از درگيري‌ها و كارهاي علني سايت آشوب را ببينيد. و كليه مقالات در آرشيو سايت تا مدتي باقي خواهد ماند.

آشوب تمام شد... و اين است پايان آشوب. اما اگرچه توفاني بگذشته‌، توفاني ديگر در راه است. چرا كه همان‌طور كه در آغاز نوشتم، در مانفست دوم سورآليست، برتون مي‌آورد: ما آشوب‌گريم، و هيچ كاري نيست كه اگر بخواهيم از عهده انجام آن بر نيائيم.

در پايان لازم است باز موكداً يادآوري كنم كه آشوب علي‌رغم همه اتهام‌ها و شايعه پراكني‌هاي عده‌اي نادان، به هيچ سازمان و حزب و گروهي وابستگي نداشته و كماكان نيز ندارد! و اين موضوع در امور مالي و همچنين محتوي سايت صدق مي‌كند. از سرور عزيز سايت آشوب نيز كه خطرات مديريت فضاي اين سايت را پذيرفت و تا امروز با آشوب ماند ممنونم.آشوب وب‌سايت مستقل دانشجويي بود، همين و بس.

همانطور كه گفته شد، از اين پس تنها مقالات ديگر سايت تا مدتي در همين صفحه مي‌ماند تا آرشيو آشوب در دسترس باشد. ايميل سايت نيز ديگر مورد بازبيني قرار نخواهد گرفت و براي هميشه با آشوب بدرود مي‌گوييم.



احمد زاهدي لنگرودي

مدير و سردبير آشوب

دوشنبه ۶شهریور۸۵
+ نوشته شده در ساعت توسط آرش |

چند كلمه
مقدمه داستان كچل كفتر باز صمد بهرنگي

 شك آينده در دست شماست و خوب و بدش هم مال شماست. شما خواه ناخواه بزرگ ميشويد و همپاي زمان پيش مي رويد. پشت سر پدران و بزرگهايتان مي آييد و جاي آنها را مي گيريد و همه چيز را به دست مي آوريد. زندگي اجتماعي را با همه ي خوب و بدش صاحب مي شويد. فقر..ظلم..زور..عدالت..شادي و اندوه ..بيكسي...كتك ..كار و بيكاري..زندان و آزادي..مرض و بي دوايي.گرسنگي و پا برهنگي و صدها خوشي و ناخوشي اجتماعي ديگر مال دكترها براي معالجه ي مريض هاشان اول دنبال ميكرب آن مرض مي گردند و بعد دواي ضد آن ميكرب را به مريضهاشان ميدهند . براي از بين بردن ناخوشي هاي اجتماعي هم بايد همين كار ا كرد. مي دانيم كه در بدن سالم هيچوقت مرض نيست. در اجتماع سالم هم نبايد نشاني از ناخوشي باشد . ورشكستگي ...زور گفتن...دروغ..دزدي و جنگ هم ناخوشي هايي هستند كه فقط در اجتماع ناسالم ديده مي شوند. براي درمان اين همه ناخوشي بايد علت آنها را پيدا كنيم. هميشه از خودتان بپرسيد چرا رفيق همكلاسم را به كارخانه ي قاليبافي فرستادند؟چرا بعضي ها دزدي مي كنند؟ چرا اينجا و آنجا جنگ و خونريزي و جود دارد؟بعد از مردن چه ميشوم؟پيش از زندگي چه بوده ام؟ دنيا آخرش چه ميشود؟جنگ و فقر و گرسنگي چه روزي تمام خواهد شد؟ و هزاران هزار سوال ديگر بايد بكنيد تا اجتماع و دردهايش را بشناسيد. اين راهم بدانيد كه اجتماع چهار ديواري خانه تان نيست. اجتماع هر آن نقطه اي است كه هموطنان ما زندگي ميكنند. از روستاهاي دوردست تا شهرهاي بزرگ و كوچك. با همه ي كوچه هاي پر از يهن و لجن روستا تا خيبان هاي تر و تميز شهر. با كلبه هاي تنگ و تاريك و پر از مگس روستاييان فقير تا قصرهاي شيك و درخشان شهري هاي دولتمند. بابچه هاي كشاورزو قاليباف مزدور و ژنده پوش تا بچه هايي كه كمترين غذايشان چلو مرغ و بوقلمون و موز و پرتقال است. اينها همه اجتماعي است كه شما از پدرانتان به ارث خواهيد برد. شما نبايد ميراث پدرانتان را دست نخورده به فرزندان خود برسانيد. شمابايد از بديها كم كنيد يا آنها را نابود كنيد. بر خوبيها بيفزاييد و دواي ناخوشيها را پيدا كنيد يا آنها را نابود كنيد. اجتماع امانتي نيست كه عينا حفظ مي شود. براي شناختن اجتماع و جواب يافتن به پرسشها چند راه وجود دارد. يكي از اين راه ها اين است كه به روستاها و شهرها سفر كنيد و با مردم مختلف نشست و برخاست داشته باشيد. راه ديگرش كتاب خواندن است. البته نه هر كتابي. بعضي هامي گويند هر كتابي به يك بار خواندش مي ارزد. اين حرف چرند است . در دنيا آنقدر كتاب خوب داريم كه عمر ما براي خواندن نصف نصف آنها هم كافي نيست. از ميان كتاب ها بايد خوب ها را انتخاب كنيم. كتابهايي را انتخاب كنيم كه به پرسش هاي جوراجور ما جواب هاي درست مي دهند. ما را با اجتماع خودمان و ملت هاي ديگر آشنا مي كنند و ناخوشي هاي اجتماعي را به ما مي شناسانند. كتاب هايي كه ما را فقط سرگرم ميكنند يا فريب مي دهند به درد پاره كردن و سوختن مي خورند. بچه ها قصه و داستان را با ميل مي خوانند. قصه هاي با ارزش مي توانند شما را با مردم و اجتماع و زندگي آشنا كنندو علت ها را شرح دهند. قصه خواندن تنها براي سرگرمي نيست. بدين جهت من هم ميل ندارم كه بچه هاي فهميده قصه هاي مرا تنها براي سرگرمي بخوانند.

+ نوشته شده در ساعت توسط آرش |

با سلیقه خود برای این شعر عنوان بگذارید !
فغان!که سرگذشت ما

سرود بی اعتقاد سربازان تو بود

که از فتح قلعه روسبیان

باز می آمدند

باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد،

که مادران سیاه پوش

داغ داران زیباترین فرزندان آفتاب و باد

هنوز از سجاده ها

سر بر نگرفته اند!

+ نوشته شده در ساعت توسط آرش |

همراه خوب من
 

همراه خوب من 
 

از پله هاي بلند غرورت

بگير دست مرا 

 تا قلب شب بشكافيم

و با رداي سپيده 
 

به رقص برخيزيم

همراه خوب من 
 

با اين غرور بلندت

در سرزمين يائسه ها 
 

تو تمامي خود نرفته اي بر باد 
 

اينك 
 

به ريزش رگبار سرخگونه ي خنجر 
 

دست مرا بگير

تا از پل نگاه صادقانه ي مردم 
 

به آفتاب 
 

سفر كنيم

+ نوشته شده در ساعت توسط آرش |